یافتن پست: #ها

xroyal54
xroyal54
دلم سوخت...

به حال پسری که وقتی گفتم:
کفشهایم را خوب واکس بزن

گفت: خاطرت جمع باشد !!!!

مثل سرنوشتم سیاهش میکنم ...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 12:07
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت.
انـدازه مـی گـیـری !
حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !
مقـایـسـه مـی کـنـی !
...
و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،
کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،
که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،
به قـدر یـک ذره ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ما می بریم…!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 12:07
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی چیزها را " باید " بنویسم

نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "

برای اینکه " خفه نشم "

همین !!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 11:46
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


دوست بدار آنهاییکه در زندگی ات نقش داشتن نه آنها که برایت نقش بازی کردن


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 11:43
+2
roya
roya
شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل 

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 09:34
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

بر اسب سحر سوار خواهد آمد ، از پشت مه و غبار خواهد آمد ، وقتی برسد به خانه ای در دل من ، با آمدنش بهار خواهد آمد .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 01:35
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دستتو بزار رو قلب ، گذاشتی ، بزار دیگه ! صداشو میشنوی ؟ آرزومه سالها بتپه حتی اگه برای من نباشه .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 01:28
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

سکوتم را به باران هدیه کردم ، تمام زندگی را گریه کردم ، نبودی در فراق شانه هایت ، به هر خاکی رسیدم گریه کردم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 01:24
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
مخاطب خاص



عطرهای گرون قیمت رو بی خیال ، آدم باید بوی اعتماد بده .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 00:53
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

مدتها بود که میخواستم رازی را که در سینه دارم به تو بگویم ، ولی نتوانستم . داشتم هنگامی که از کنارم میگذشتی این راز را در چشمان عاشقم بخوانی ، ولی تو با بی اعتنایی میگذشتی ، تا اینکه امروز قلم برداشتم تا از بی مهریت بنویسم . وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم دیدم نوشته ام دوستت دارم .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 00:50
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ