یافتن پست: #ها

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


ز مردم دل بکن یاد خدا کن / خدا را وقت تنهایی صدا کن در آن حالت که اشکت می چکد گرم / غنیمت دان و ما را هم دعا کن


دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 23:40
+5
AmiR
AmiR
?Can I say I love you today
?If not , can I ask you again tomorrow
?And the day after tomorrow
?And the day after that
…Because I’ll be loving you every single day of my life
میتونم امروز بهت بگم دوستت دارم ؟
اگه نه میتونم فردا بهت بگم یا پس فردا ؟ یا روزهای بعد ؟
واسه این که من هر روز از زندگیم تو رو دوست دار …
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 23:39
+2
AmiR
AmiR
ایشالا همه به خواسته هاشون برسن
خودمم تو این دسته هستما
خدایا امیدوارم به ماهم ی نگاهی کنی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 23:28
+2
fingliiiiiiii
fingliiiiiiii

{-35-}{-35-}{-35-}...................
التماس دعا  
تواین شبای عزیز بیایین با هم دعا کنیم همه دل شکسته ها دلاشون اروم بگیره........
{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}
آخرین ویرایش توسط fingilii در [1392/05/5 - 22:22]
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 22:11
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

مسافران خسته چشم به سکو دوخته بودند
آرزوها یک به یک به حرکت درآمدند
تا آخر
منتظر ماندم آرزوی کوچک من در آرمان گم شده بود !

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 21:37
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها
سرزمین وداع را می سوزاند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 21:31
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چقدر کم داره چشمه اگه بارون نباشه،
اگه پای چشمه این بیدهای مجنون نباشه

بید مجنونم که باشه به چه دردی می خوره
اگه یه پرنده روی شاخه ها مهمون نباشه

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 21:28
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن
!
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 21:21
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
“دوستت دارم” هایت را به کسی نگو
نگه دار برای خودم
من جانم را
برای شنیدنش
کنار گذاشته ام...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 19:54
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتم خونه مادر بزرگم یه کاسه مغز پسته گذاشت جلوی من چند تایی خوردم دیدم
پسته ها نم کشیده گفتم ننه پس چرا اینا اینجوریه گفت:اینا توی سوهانا بود که داییت سوغاتی آورده بود سوهانهاشو مکیدم اینم پسته هاشه من که دندون ندارم خب!
.
.
.
و این گونه بود که من دیگر هیچ پسته ای نخوردم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 19:33
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ