یافتن پست: #ها

saman
saman
در CARLO
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:05
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زنه با “جیگر” غذا درست میکنه,سرسفره میذاره به بچهاش میگه,اگه گفتین اسم این غذا چیه؟یه راهنمایی میکنم
,
.
.
.
.
.
.
باباتون بیشتر اوقات منو به این اسم صدا میزنه !دختره به پسره میگه نخوری ها..”تاپاله”س!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 13:02
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روزی دروغ به حقیقت گفت : مــــیل داری با هم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم ؟

حقیقــت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد . . . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتی به

ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد . دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او را پوشید و
… … … … … … …
رفت . . .

از آن روز همیشه حقیقت عــــریان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری

آراسته نمایان می شود .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:41
+8
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پشت این شیشه
که دنیای مرا به همین عادت و تکرار تنزل داده ست  
بی کرانی ست پر از تجربه های تازه
کاش فریاد کمک خواهی این ماهی تنگ
میتوانست از این شیشه فراتر برود

2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:39
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همیشه خسته از روزای برفی عشق پریشون شده ی دو حرفی
گفته بودم اگه دلت گرفتست کُنج دلم جا واسه ی دلت هَست
شاید دلت خواست و پاهات نیومد یا شایدم دلت باهات نیومد
هر چی که بود بذار که گفته باشم هر جا که هست دلت منم باهاشم
عشق گذشته از پُل دشت پر از گِلایُل گم شده ی دو حرفی خسته ی روز برفی
گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفتس بیا که کُنج قلبم جا واسه ی دلت هَس
حالا که تقویم من زمستوناش زیاده تو کوچه های سردش همیشه برف و باده
باید بیای ببینم بهار خنده هاتو بیا بذار تموم شه روزای برفی با تو
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:36
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ماه و صحرا و ستاره، نقره بارون پرنده،
اگه مهتابی نباشه پای چشمه کی می خنده
اگه دست مهربون شاخه های گل نباشه
دیگه بارون به تمنای زمین دل نمی بنده

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم برای کودکیم تنگ شده

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم

همه آدم ها را دوست داشتم

مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم

مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود

دلم می خواست "ممول" را پیدا کنم

از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده

خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم

دلم برای کودکیم تنگ شده

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:33
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی می پرسی چیزی میخورین؟؟
اونی که میگه: من یکی دو لقمه باهات میخورم...جداً موجود ترسناکیه!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:30
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غضنفرو دارو دستش زنگ میزنن حوزه علمیه قم برا روستاشون [!] بگیرن میگن هفته پیش یكی براتون فرستادیم چكارش كردید؟
میگن اونو كشتیم باهاش امامزاده درست كردیم!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:23
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻭﺣﺸﯽ_ ﻣﺮﺍ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺮﺯﻩ ﺍﯼ ﺭﺍﻡ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
بــانــو ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﻣﺮﺯ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﻢ ﭘﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘﺲ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﻢ
چشمﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ پسرکی ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭِ ﺑﻐﺾ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﻭﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺵ تنها تو را فریاد میزند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 12:22
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ