یافتن پست: #ها

binam
binam
@NEGAR1992

نگار تازه خیزه من
کجایی آی کجایی
به چشمام سرمه ریزه من
کجایی آی کجایی
نفس بر سینه ی عاشق
رسیده آی رسیده
دم مردن عزیز من
کجایی آی کجایی
{-35-}{-35-}{-41-}
{-49-}


محسن میگه ها !!!!{-7-}
آخرین ویرایش توسط onlyalone در [1392/02/24 - 18:24]
4 دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 18:24
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
dele ki khast???????
5 دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:59
+3
binam
binam
خدایا
چقـــــــــــــــــــــــدر خوب است
که تو اصلا مثل ادم ها فکر نمیکنی
بی توقع مرا دوست داری
و هنگامی که عاشقت میشوم
مرا رها نمیکنی



بی نام
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:58
+3
roya
roya
در CARLO
چه خوب است که ساده باشیم

آدمهای ساده را دوست دارم


آخر بدون نمایش و تظاهر به چیزی که نیستند................... بوی ناب آدمی را میدهند
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:54
+6
roya
roya
آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
مهم نیست
نیاوران کجاست
شهرک غرب و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند و چرا تو انجا نیستی تا بتوانی بیشتر پز بدهی!
رستوران چینی ها و...
گرانترین غذایشان چیست تا....!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:51
+6
roya
roya
ساده که میشوی ؛ همه چیز خوب میشود؛
خودت،
غمت ،
مشکلت،
غصه ات،
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی درک کردنت هم ساده تر است
1 دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:45
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خدا آن حس زیبایی ست که در تاریکی صحرا
زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت میگوید
کنارت هستم ای تنها . . .
و دل آرام میگیرد
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:43
+5
binam
binam
وقتی که قطره های اشک آرام آرام بر روی گونه هایم میریزد
وقتی نگاه خسته ی خودم در آیینه ی اتاق تنهاییم مرا به ترس می آورد
وقتی تار موی سپیدم در تلاطم تارهای سیاهم از دید دیگران پنهان می شود
وقتی هزاران درد را با تنی خسته تنها خودم به دوش میکشم
وقتی مجبورم کنار والدینم نقش فرزند شاد را بازی کنم
تنها چیزی که باعث می شود قلبم به تپش ادامه دهد
وجود توست
در کنار سجاده که هیچ حتی در هر لحظه هم نیازی به نقش بازی کردن نیست
نیاز به بازگو کردن نیست
تو خوب میدانی از هرآنچه در من میگذرد
این است که هنوز با عصای بندگی ات روی پاهایم ایستاده ام
و اشک ها و نگاه ها و تار موهای سپید و درد ها را تحمل میکنم
خوب است که تو انسان گونه مرا نگاه نمیکنی
خوب است که نیازی به توجیح ندارم در برابر بزرگواری چون تو
هر قدر دلم گرفته باشد همین که تو هستی کافی است
هرگز نمیتوانم زندگی بدون تو را حتی لحظه ای تصور کنم
گاهی همین جمله کافی است
که نه بخاطر اینکه مانند تو تنهام
نه بخاطر اینکه هر روز به من روزی میدهی
نه بخاطر اینکه این همه نعمت در اختیارم میگذاری
بلکه فقط و فقط
بخاطر بودنت
دوستت دارم خدایا!
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:34
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
شکل خودم شدم... تلخ و بدون ره
در انتهاي خويش، حال مرا بفهم
شکلي شبيه خود، با چشم گريه سوز
باور نميکنم، آئينه را هنوز..
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:13
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
بد ترين حالت ممكن اينه كه

وقتي باهاش قهري پيامك مياد

همه تن و بدنت ميلرزه چون فك ميكني اونه

بعد كه ميبيني اون نيست خيلي داغون ميشي

ولي غرور لعنتي و حرفايي كه ازش شنيدي روز آخر

اجازه نميده بهش زنگ بزني

منتظري اون بياد سمتت

اونم نمياد

توام نميري

يه رابطه تو اوجش به همين راحتي تموم ميشه..
دیدگاه  •   •   •  1392/02/24 - 15:09
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ