یافتن پست: #ها

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
سلام همه هم نفس ها...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:54
+4
maryam
maryam
به سرنوشت بگویید: اسباب بازی هایت بی جان نیستند! آدمند... ‌می شکنند، آرامتر!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:51
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
مانده ام درقفس تنهایی درقفس میخوانم چه غریبانه شبی است شب تنهایی من
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:51
+4
mitra
mitra
برای رسیدن به ارزوهایت
از ارزوهایم که هیچ
از خودم که هیچ
از تو نیز گذشتم....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:51
+6
mitra
mitra
ايستاده باش تاروشن بماني
شمعهاي افتاده خاموش ميشوند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:48
+6
سحر
سحر
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:47
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:43
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
وقتي مي خواي برايت پيش خدادعاکنم نمي گويم هيچ وقت آسمان دلت ابري نشود.آخردلي که ابري نشودآسمانش قشنگ وتروتازه نمي شود.امادعامي کنم گاهي اوقات وبه اندازه ايي باراني شوي باراني بهاري که رعدوبرقهاي دهشتناک آنرادلهره آورنکند.باراني که بتوان زيرنم نم آن بدون چتربادوست خلوت کرد{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:40
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین ! بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم من پایین بود و باختم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:37
+2
maryam
maryam
به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن …
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:17
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ