یافتن پست: #ها

sasan pool
sasan pool
لبخند بزن !!!
عکاس مدام این جمله را تکرار میکند، اصلا برایش مهم نیست که در وجودت حتی یک بهانه برای شادمانی نداری
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:33
+1
sasan pool
sasan pool
شــش ســــین!
ماییم و هفــت سینی که امسال

شـــش سین دارد!

چرا که سبزی حضور تــــــو،

در خانه نیست...!!!

تقدیم به کسانی که عزیزی را از دست داده اند(از جمله خودم)

جایشان در قلب هایمان ســـبز!!!

پیشاپیش عید رو به شما دوستای گلم تبریک میگم و سال خوبی رو براتون آرزو میکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:32
+1
sasan pool
sasan pool
مارها قورباغه ها را میخوردند
قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردن به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای با لك لك ها كنار آمدند و عده ای خواهان بازگشت مارها شدن
مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینكه نمیدانن توسط دوستانشان خورده میشون یا دشمنانشان‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:25
+1
sasan pool
sasan pool
‫دیشب به قلبم گفتم:
شب‌ها خواب به چشمِ من نمی‌‌آید،
قلبم گفت:
از بس که بعد از ظهر‌ها می‌خوابی، بیخود ادای عاشق هارو در نیار

:پــــــــــــــــــــی!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:19
+3
☺SAEED☻
☺SAEED☻
یه وقتایی دیدین كه پرنده ای چیزی می خوره به شیشه پنجره ؟ زیاد خودتون رو ناراحت نكنین ؛ فرشته ها دارن " ANGRY BIRD " بازی می كنن!!!
{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:07
+6
☺SAEED☻
☺SAEED☻
سیر شده ام ؛ بس که از آدمها زخم خورده ام .... خدا خیرتـــــــــــــان دهد به من محبت دروغین تعارف نکنید ، من سیــــــــــرم ... !!!
{-51-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 13:01
+6
ronak
ronak
او كه آمد جاده روشن بود
انتهای لحظه تنهایی من بود
باز ما بودیم و یك لبخند
با دو تا هد هد كه روی سنگ می خواندند
او كه می رفت جاده تاریك و پر از غم بود
دشت خاموش نگاهم
خیس شبنم بود
باز هم من بودم و آغاز تنهایی
با دو تا هد هد كه روی سنگ
دلتنگ می خواندند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:57
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
شیوا : اعتراف می کنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام ، تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه ! تازه هی چند بار پشت سر هم این کار رو کردم ، چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:38
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
ستاره : اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بود ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت ، نگاه کردم دیدم اتوی مو خاموشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:34
+3
ronak
ronak
هیچ وقت بی خداحافظ کسی را ترک نکن

نمیدانی :

چه درد بدی است پیر شدن

در

کوچه های بی خداحافظ......!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 12:29
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ