یافتن پست: #ها

parnian
parnian
لطفا دقت کنین بچه ها
چرا می گویند ” فیلسوف ” و نمی گویند ” گاوسوف ” ؟!
چرا می گویند ” پیراهن ” و نمی گویند ” جوان اهن ” ؟!
چرا می گویند ” اتوبوس ” و نمی گویند ” اتوماچ ” یا ” جاروبوس ” ؟!
چرا می گویند ” خداحافظ ” و نمی گویند ” خداسعدی ” ؟!
چرا می گویند ” اتومبیل ” و نمی گویند ” اتومکُلنگ ” ؟!
چرا می گویند ” ماشین ” و نمی گویند “شماشین ” ؟!
چرا به طراح چنین سوالاتی می گویند ” دیوانه ” و نمی گویند ” غول آنه ” !؟
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 12:16
+6
سحر
سحر
زن و مرد جواني به محله جديدي اسبا‌ب‌ کشي کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسايه‌اش در حال آويزان کردن
رخت‌هاي شسته است و گفت: «لباسها چندان تميز نيست. انگار نمي داند چه طور
لباس بشويد. احتمالا بايد پودر لباس‌ شويي بهتري بخرد.»
همسرش نگاهي کرد اما چيزي نگفت.
هربار که زن همسايه لباس‌هاي شسته‌اش را براي خشک شدن آويزان مي‌کرد زن
جوان همان حرف را تکرار مي‌کرد تا اينکه حدود يک ماه بعد، روزي از ديدن
لباس‌هاي تميز روي بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «ياد گرفته چطور لباس
بشويد. مانده‌ام که چه کسي درست لباس شستن را يادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجره‌هايمان را تميز کردم!»
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 02:25
+4
سحر
سحر
سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتاب اند؛

گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم، تا آفتابی بمانیم ...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 02:23
+5
سحر
سحر
تا بوده ، همین بوده :

همیشه دلتنگ اونی هستیم که نیست و حوصله کسی رو نداریم که هست !

بعد شکایت می کنیم از تنهایی هامون ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 02:14
+5
hadith
hadith
دست هایم به آرزوهایم نمی رسند.... آرزوهایم بسیار دورند... ولی درخت سبز صبرم می گوید.... امیدی هست... خدایی هست...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 02:02
+5
parnian
parnian
در قسمتی شاعر میفرمایند: ای جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی اخماتو وا کن

تازه همین شاعر در جدیدترین شعرش میفرماید: لا لا لالا لا لا لا لا لالایی لا لا لا لا لا لا لا لا لالایی مامان رفته شده تنها بابایی.... [:D]

نگرانشم یه وخت ترورش نکنن با این همه نبوغ و استعداد!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 01:48
+4
hadith
hadith
وقتی تبر به جنگل آمد... درخت ها فریاد زدند... :"نگاه كنید دسته اش از جنس ماست..."
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 01:44
+5
-1
hadith
hadith
یک جایی

یک غریبه

می شود همان اتفاق ناخوانده زندگیت که سالها به آرزویش نشسته بودی......

اما او فاتحه کل زندگیت را یک جا می‌خواند !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 01:40
+6
-1
hadith
hadith
حالا دیگر نه از حادثه خبری هست
و نه از اعجاز آن چشم های آشنا
از دلتنگی ها هم که بگذریم
تنهایی تنها اتفاق این روزهای من است...
4 دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 01:32
+8
hadith
hadith
شبها به وقت خواب از طرف من وجدانت را ببوس...

البته اگر بیدار بود !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/30 - 01:30
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ