یافتن پست: #ها

مهسا
مهسا
این روزها ، زندگی را ... سرد سر میکشم ... طعم بیهودگــــــــــی میدهد و اجبار ..... این روزها ... میل و رغبتم را ... چیزی شبیه به مرگ، جویده است..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:08
+4
مهسا
مهسا
سیر شده ام ، بس که از آدمها زخم خورده ام ... خدا خیرتـــــــــــــان دهد ! به من محبت دروغین تعارف نکنید ! من سیــــــــــرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:07
+4
elahe
elahe
:: آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:07
+3
elahe
elahe
غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم , تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد , من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:06
+2
مهسا
مهسا
ما نسلی هستیــم ... که مهمتریـن حرف های زندگی مـان را نگفتیم و تایپ کردیـم ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:04
+4
مهسا
مهسا
زندگي تلخي خوشاينديست... مي دهد... مي گيرد... مي برد... مي آورد... به تنهايي همه ي فعل هايمان را صرف مي كند!... و همينش زيباست... همين طعم گس ، كه همه چيز را چسبنده تر مي كند... بودن را... ماندن را... از پاي ننشستن را...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:02
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
این آهنگِ مدرن تاکینگ یادتونه؟ من خیلی دوسش داشتم و عجیب هم اصرار داشتم باهاش بخونم :| اما خب همیشه هم به مشکل برمی خوردم :)) کیــــا اینجــــــوری بودن؟ دستاشون بالا...{-21-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 12:04
+3
mina_z
mina_z
بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 00:42
رضا
رضا
صدای گام های گریه می آید دوباره آمدی کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی این بار صدای قدم های تو را از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس کدام شاعر غزلپوش شبانه ، عشق را در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت اما... تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی همیشه از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم می گفتی هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا راباور نکردی ! گل من هیچ وقت .....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 17:26
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
داشتم تلویزیون میدیدم بابام اومده خاموشش کرده میگم چرا خاموش میکنی؟میگه داری میبینی؟گفتم پـَـــ نــه پـَـــ از پول یارانه ها اضافه مونده میخوام بدم واسه قبض برق
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 17:02
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ