یافتن پست: #ها

فکل مکل
فکل مکل
مرد رویاهای شما کدومه؟؟؟؟
15 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:45
+10
عسل ایرانی
عسل ایرانی
کفش دخترا و پسرا برای جاهای مختلف
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:38
+8
ronak
ronak
عصر جدید ابر کامپیوترها
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:33
+7
رضا
رضا
رفتيم و كس نگفت ز ياران كه يار كو؟ آن رفته ي شكسته دل بي‌قرار كو؟ چون روزگار غم كه رود رفته‌ايم و يار حق بود اگر نگفت كه آن روزگار كو؟ چون مي‌روم به بستر خود مي‌كشد خروش هر ذرّه‌ي تنم به نيازي كه يار كو؟ آريد خنجري كه مرا سينه خسته شد از بس كه دل تپيد كه راه فرار كو؟ آن شعله‌ي نگاه پر از آرزو چه شد؟ وان بوسه‌هاي گرم فزون از شمار كو؟ آن سينه يي كه جاي سرم بود از چه نيست؟ آن دست شوق و آن نفس پُر شرار كو؟ رو كرد نوبهار و به هر جا گلي شكفت در من دلي كه بشكفد از نوبهار كو؟ گفتي كه اختيار كنم ترك ياد او خوش گفته‌اي وليك بگو اختيار كو؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 17:37
+3
ronak
ronak
در Romantic
گـاه گاهـی دل من می گیرد بـیـشـتر وقـت غروب آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست من وضـو خواهم سـاخـت از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 16:07
+4
ronak
ronak
در Romantic
از خواب پریدم چشام پر اشک بود بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد تنها یادگاری از تو عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود سر کشیدم بوی نبودنت رو ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 16:05
+2
ronak
ronak
در Romantic
هیچـــ كســ ویرانی ام را حســـ نكرد روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟ کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . . مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! ! نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 16:01
+3
ronak
ronak
در Romantic
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم امشب دوباره تو را گم کرده ام میان آشفته بازار افکار مبهمم توی کوچه های بی عبور پاییزی دستان گرمت را .. نگاه مهربانت را .. شانه های بی انتهایت را منتظر نشسته ام
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:57
+2
ronak
ronak
در Romantic
با ساعت دلم وقت دقیق آمدن توست! من ایستاده ام: مانند تک درخت سر کوچه با شاخه هایی از آغوش با برگ های از بوسه با ساعت غرورم اما ! من ایستاده ام: با شاخه هایی از تابستان با برگ هایی از پاییز هنگام شعله ور شدن من! هنگام شعله ور شدن توست! ها . . . چشم ها را می بندم ها . . . گوش ها را می گیرم با ساعت مشامم اینک: وقت عبور عطر تن توست
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:53
+2
ronak
ronak
در Romantic
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود.... در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:52
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ