یافتن پست: #ها

ronak
ronak
گاهی شاید لازم باشه از یاد ببریم یاد آنهایی را كه با نبودنشان بودنمان را به بازی گرفتند.....!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:41
+6
mohsen
mohsen
دخترایی که تا حالا موفق نشدن شوهر پیدا کنن بخونن... . . . . . . با توجه به تحریم های جدید و تاثیرات اون بر قیمت سکه و طلا تا اطلاع ثانوی خبری از شوهر نیست... بشینید درستون رو بخونید فعلا، که شاعر میگه: چو هرگز نیابی نشانی ز شوی،،،،ز گهواره تا گور دانش بجوی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:38
+8
aB'Bas S
aB'Bas S
.... يك... دو.... سه.... چندين و چند ...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد من اين ستاره هاي خيالي را كه از سقف اتاقم تا بينهايت خاطرات تو جاري است .... يادش بخير وقتي بودي نيازي به شمردن ستاره ها نبود اصلا يادم نيست ستاره اي بود يا نبود هر چه بود شيرين بود حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:35
+6
aB'Bas S
aB'Bas S
دو خط موازى زاییـده شدند.. پسرکى در کلاس درس آنها را روى کاغذ کشید. آن وقت دو ‏خط موازى چشمشــان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشـان تپیـد و مهر یکدیگر را در ‏سینه جای دادند. خط اولى گفت: ما مى توانیم زندگی خوبی داشته باشیم. و خط دومی ‏از هیجان لـرزید. خط اولـی گفت: و خانه اى داشته باشیم در یک صفحه دنج کـاغذ من روزها کار میکنم. می توانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم یا خط کنار ‏یک نردبام. خط دومی گفت: من هم می توانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ ‏شوم یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت خط اولی گفت: چه شغل شاعرانه اى.. حتماً زندگی خوشی خواهیـم داشت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:31
+6
aB'Bas S
aB'Bas S
هر شعر گریز از یک گناه بود هر فریاد گریز از یک درد و هر عشق گریز از یک تنهایی عمیق افسوس که تو هیچ گریزگاهی نداشتی...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:28
+6
ronak
ronak
در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند... پـرسید : فرزندم پس آدمت کو ؟؟ اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش حـــوای دیگریـست. خدایا تو با من بمان!!!! که محتاج ماندن خلقت نباشم!!! آمین!!!!
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:25
+9
ronak
ronak
مانند هر امیدی روزی زندگی داشته ام. . . . . مانند هر رویایی من هم خواهی شناخت . . . دور از یک جزر و مد از خاموشی به دست باد سپرده شدم از اراده من، در گلوی من موج های مهیب تر از امواج دریا . . . دور از دنیای تو شسته شدم . . . . . . دور از دنیای تو محو شدم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:18
+8
ronak
ronak
روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:15
+8
ronak
ronak
رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند ولی نبودند همراه کسانی بودم که همراهم نبودن وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم و تو چه دانی که عشق چیست عشق سکوتی است در برابر همه اینها !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:14
+7
ali
ali
عمری است شبانه روز لب هایت را …. لب باز نکن ، هنوز لب هایت را …. نه ، سیر نمی شوم به چندین بوسه بر روی لبم بدوز لب هایت را
دیدگاه  •   •   •  1390/11/5 - 22:13
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ