یافتن پست: #ها

ronak
ronak
باز صدای تو، تو گوشم منو می بره به رویا... میدونم جایی نداره ، حتی دستام توی دستات ... تو برام زندگی هستی، نفسام بی تو خستن.... تو رو فریاد میزم باز، تا بدونی با تو هستم... تو بگو چشمای ،آخه بگو به کی داری زل می زنی؟؟ می دونی دل اون جای دیگس، نمی خواد که حتی واسش حرف بزنی!!! هنوزم اسمتو هر روز رو لبهامه ، حتی عطره نفسات توی خاطرمه... چشای تو داره منو با خودش می بره، نمی خوام نه دیگه عشقه تو بسمه...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 23:07
+5
ronak
ronak
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 23:05
+4
ronak
ronak
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 23:04
+4
ronak
ronak
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو.....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 23:03
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
مي نويسم تنها به ياد او و براي او...مي نويسم به ياد روزهاي شيرين انتظار،به ياد لحظه هاي فراق و چشمان منتظر..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 22:50
+2
mina_z
mina_z
آن که در را محکم می کوبد قطعا آشناست آن که در را آهسته می کوبد قصد آشنایی دارد و آن که پشت در نشسته یقینا از همه عاشق تر است و من سال هاست که پشت درتو نشسته ام در را باز کن... و مرا دعوت کن به مهمانی قلبت 16.gif
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 22:50
+5
ronak
ronak
فراموشــــــ کردنــــــت برایــــــم... مثــــــل آبــــــ خــــــوردن بــــــود ... از همــــــانــــــ آبــــــ هایــــــی که میــــــ پــــــرد تویــــــ گلــــــو ... و سالــــــها ســــــرفهــــ میکنــــــیم ... ܓ✿
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 22:48
+3
ronak
ronak
بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصمون هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 22:47
+3
ronak
ronak
میخواهم به عقب برگردم درتلاقی گریه و سکوت، از نو شروع کنم تار بزنم و در ترکیب رنگ ها فقط به قرمز برسم جاهایمان را عوض کنم .........جاده را برای خودم انتظار را برای تو بکشم اگر به عقب برگردم این بار تویی ،که می مانی منم،که میروم کاش می شد به عقب برگردم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 22:44
+1
ronak
ronak
سلام اول بود شروع قصه ما به یادت هست پریزاده رویاها: (قرارمان باشد تا اخرینه فرداها) رفتی و شکستم داد تمام فاصله ها رها شدی از چرخش ساعت ها شکستم بعده تو تمام عقربه ها.. شب است و باز چشمک ستاره ها کجا بروم.. فراموش شود این خاطره ها ارزو بکن به جای فرداها بمیرم و زنده شود.. دوباره رویاها
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 22:42
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ