یافتن پست: #ها

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
با دوستام رفتیم کلاس زبان(از قضا معلمش شناختمون از بس اذیتش کرده بودیم) گفت: وای شمایید؟؟؟؟؟؟ پـَـــ نــه پـَـــ ما بچه هاشونیم الان اومدیم پیشت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:19
مهسا
مهسا
یک دنیا دوستی ,یک بغل عشق.ویک کلام محبت رو میان این آسمون کبود و ساختمان های سر به فلک کشیده گم کرده ام! چشم ها دیگر نمی خندند...!!! و انگشتها در پی شمارش اسکناس غافل از شبنم و بارانند. بعضی دلها پوسیده اند...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:18
+2
elahe
elahe
مرده شور آن همه ناز که از طبعت به ارث برده ایی انگار برای دل من تصویری زیبا تر از خنده های شکلاتی تو نبود رنگ زیبای ساحل در وجودت پیداست کاش در سکوت بین ما لرزشی میشد کاش فاصله نگاه مان به بازدم نفس هایمان میرسید به جایی به نزدیکترین جای این گره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:15
+2
elahe
elahe
تنها نگاه معصومانه پرندگان را بر خویش گرفته است آخ که من پشت پلک هایت چقدر منتظر میماندم تا باز لحظه ایی در نگاهت بنشینم من در پی نگاه تو میدویدم و تو از من دریغ میکردی مرده شور خجالت نگاهت را ببرند که من محو نگاهت می شدم بی اختیار ،با تمام وجود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:15
+2
elahe
elahe
تنها نگاه معصومانه پرندگان را بر خویش گرفته است آخ که من پشت پلک هایت چقدر منتظر میماندم تا باز لحظه ایی در نگاهت بنشینم من در پی نگاه تو میدویدم و تو از من دریغ میکردی مرده شور خجالت نگاهت را ببرند که من محو نگاهت می شدم بی اختیار ،با تمام وجود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:14
+2
elahe
elahe
مرده شور آن چشمانت را ببرند
که از این همه آبی دریا
فقط لکه های نفتش را پذیرا شده است...
مرده شور آن نگاه هایت را ببرند
که از این همه شوری دریا
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:14
+1
elahe
elahe
کاش فاصله نگاه مان به بازدم نفس هایمان میرسید به جایی به نزدیکترین جای این گره مرده شور خودت را ببرند با این که می دانی دلم برایت تنگ می شود... با این که می دانی دوستت دارم... {-60-}{-60-}{-60-}{-60-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:12
+1
elahe
elahe
مرده شور آن همه ناز که از طبعت به ارث برده ایی انگار برای دل من تصویری زیبا تر از خنده های شکلاتی تو نبود رنگ زیبای ساحل در وجودت پیداست کاش در سکوت بین ما لرزشی میشد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:11
+1
رضا
رضا
با ياد چشم هاي تو خوب است خواب من از ابـرهـا كنــــــاره بگــــير آفتـــــــاب من رو بر كدام قبله به چشم تو مي رســـم؟ چيــزي بگـو پيــــــــامـبـر بـــي كتاب من چشم تو را كجاي جهان جستجو كنــــم؟ پايان بده به تاب و تب بي حســـــاب من دور از شمايل تو چنـــــانم كه روز و شب خنـــديده اند خلــق به حال خــــراب من از تشنگـي هــــــلاك شـدم، ساقيـا بيا چيزي نمــــــانده از قدح پر شــــراب من
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:11
+1
elahe
elahe
تنها نگاه معصومانه پرندگان را بر خویش گرفته است آخ که من پشت پلک هایت چقدر منتظر میماندم تا باز لحظه ایی در نگاهت بنشینم من در پی نگاه تو میدویدم و تو از من دریغ میکردی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:11
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ