یافتن پست: #ها

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
شمعهای ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه…میپرسه عوضشون کنم؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ فوتشونکن تا صد سال زنده باشی.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+3
ronak
ronak
نقاش نیستم ولی لحظه های بی تو بودن را"درد" میكشم....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:03
+6
ronak
ronak
بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد ,‎ ‎من تو را در قلبم دارم نه در دنیا....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:02
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
توآشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزیشکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتمرو اکو حال کنین
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:58
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مرغعشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِمرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته بایدطاق باز دراز بکشه کف قفس
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:57
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بعداز چهار ساعت از کنکور تو هوا ۴۰ درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستیمنو ببر یه جایی میخوام خرید کنم پـَـَـ نــه پـَـَــ خسته نیستم تو جلسه کنکورلحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:57
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو تاکسی تنها نشستم میخوام کرایه حسابکنم طرف میگه ۱ نفر؟! پـَـَـنــه پـَـَــــ ۲ نفر حساب کن خورزوخان هم هست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:43
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ماشینه تا شیشه جمع شده. یه نفر اون بغلافتاده پارچه سفید روش کشیدن. یارو داره رد میشه … میگه مرده؟ پـَـَـنــه پـَـَــــ تصادف خستش کرده خوابیده
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:43
ronak
ronak
من سکوتم حرف است حرفهایم حرف است خنده هایم حرف است کاش می دانستی می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم کاش میدانستی کاش می فهمیدی کاش و صد کاش نمیترسیدی که مبادا که دلت پیش دلم گیر کند کاش می دانستی چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت در زمانی که برای دردت سینه دلسوزی نیست تازه خواهی فهمید مثل من هرگز نیست... سکوت دردناکترین پاسخ من به بی وفایی های توست!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:15
+5
ronak
ronak
آدمها ؛ خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش میکنند . ... درست مثل زمانی که باران بند می آید ، و خیلی‌ها چترهایشان را جا می‌گذارند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:05
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ