نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد ! نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . . دست ِ قاضـــــــــی داد ! نباید بی تفاوت ! چتر ماتـــــــــــــــــم را . . . به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد ! کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند ! نباید در حصار میـــــــــــــله ها با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد..! نبــــــــاید..! .
همیشه نمی شود خود را زد به بی خیالی و گفت: تنها آمده ام؛تنها می روم... یک وقت هایی! شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای؛ کم می آوری... دل وامانده ات یک نفر را می خواهد! که در نهایت تنفر عاشقانه دوستش داری...