یافتن پست: #ها

محمد
محمد
نشسته در رهگذر انتظار
این دل من تا که بیاید بهار
ما همه پر بسته و دل خسته ایم سخت به ما میگذرد روزگار
بار الها! به حق پنج تن
کن فرج حضرت او برقرار

الا ای یوسف زهرا..........خدا کند که بیایی
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 08:38
+5
محمد
محمد
از تنهایی به مردم می گریزم ....
و از مردم به تنهایی پناه می برم ...
راست می گفتی نیما!..
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟!.........
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 08:32
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

تسلیت باد سالروز شهادت امام لحظه های مناجات سبز صحیفه عشق و عرفان !


دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 01:28
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

شهادت بزرگ مرد مناجات ، سید سجده کننده آل طه ، امام عابدان و عارفان ، بر همه جوانان جوینده راه سبز وصال تسلیت باد !


دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 01:23
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
قدقامت تو ، کلام عاشورا بود
آمیخته با قیام عاشورا بود
سجاد ! پس از غروب آن ظهر غریب
سجاده ی تو پیام عاشورا بود
شهادت سجاد مظلوم ، بزرگترین حافظ پیام کربلا تسلیت باد
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 01:21
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
ای امام سجده کننده بر تربت کربلا ، عروجت بر جاده های گل آذین بسته آسمان و رها شدنت از بی مهری های اهل زمین بر قلب های ما تسلیت باد
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 01:19
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
از تو بیشتر !
خاطره هایت را دوست دارم که با من مانده اند ، آرام و بی ادعا و وفادار
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 01:14
+4
AmiR
AmiR
این چه حکمتی آخه خدایا
من و اون........که خیلی وقته جداشدیم
خدایا تو این مدت فقط چهار بار خوابشو دیدم
دوتا خواب اولی فقط نگام میکرد
خواب سومی گفتش خیلی دوست دارم
تو چهارومی گفت خیلی بی معرفتی
آخه خدا قربونت برم این چه حکمتیه
چرا انقدر اذیتم میکنی

یا برشگردون یا خاطراتشو پاک کن

شبو روزم شده گریه به قرانت قسم
موهام سفید شده

آخه لامصب کمکم کن ددیگه تحمل ندارم
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 21:40
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi

دختری از کوچه باغی میگذشت


یک پسر در راه ناگه سبز گشت


در پی اش افتاد و گفتا او سلام


بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام


دختر اما ناگهان و بی درنگ


... سوی او برگشت مانند پلنگ


گفت با او،بچه پروی خفن


می دهی زحمت به بانوی چو من؟


من که نامم هست آزیتای صدر


من که زیبایم مثال ماه بدر


من که در نبش خیابان بهار


میکنم در شرکت رایانه کار


دحتری چون من که خیلی خانمه


بیست و شش ساله ،مجرد،دیپلمه


دختری که خانه اش در شهرک است


کوی پنجم،نبش کوچه،نمره شصت


در چه مورد با تو گردد هم کلام


با تو من حرفی ندارم والسلام


دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 21:39
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
وقتی بغضم شکسته شد و نفس هایم غرق شد در اندوه و بی تابی فقط "سکوت" با من بود . گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده می شد شب هایی که بالشم خیس می شد از اشک شبانه حسرت فقط "سکوت" با من بود..........................
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 21:36
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ