یافتن پست: #ها

محمد
محمد
گویند که زنبور نهنگی بوده
در کام خلیج سبز رنگی بوده
از بال ظریف و زرد رنگش پیداست
زنبور زن بور قشنگی بوده...
بله خانم ها رو دست کم نگیرین
:D
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:45
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:33
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کوتاه کن کلام ... ، بماند بقیه اش!
مرده است احترام ... ، بماند بقیه اش!
از تیر های حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام ... ، بماند بقیه اش!
هرکس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام ... ، بماند بقیه اش!
شمشیر ها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگها تمام ... ، بماند بقیه اش!
گویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام؟! ... ، بماند بقیه اش!
راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام ... ، بماند بقیه اش!
قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام ... ، بماند بقیه اش!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:28
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
حرمت نگه دار دلم
گلم
که این اشک خون بهای عمر رفته من است
میراث من!
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یک جا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
"حسین پناهی"
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:26
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:21
+4
محمد
محمد
هرشب شانه میزنم موهایم را
صبح که بیدار میشوم موهایم پریشان است
من هر شب خواب سرِانگشتان تو را می بینم ¡
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:20
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:19
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
رفتن من
تلخانه!

این قصه یه مرده همیشه با یاربوده وروزمرگش روزبی یارموندنه!

یارموجودنیست جسم نیست چون احساسش پرستشه ودنیایی می ارزه!

پس عشقت بابت جسم نیست وروحی انرژی سیالی كه نمی بینیش اما باتمام وجودحسش میكنی!كسی كه بهترینها روبراش میخوای اما دریغ وصددریغ انرژی ازكالبدیست كه گرما انرژی حقیقت وعشق غیرمادی را دروجودت درنمیابد وبه تحقیر جسم پرستی متهم میشوی!هدیه میگیری فقط دل یارت شاد باشد واو بدخلقی كند وهدیه عشق وشادی را خرید جسم پندارد وتحقیر روحت دلت را به دردمی آوردهدیه ات را دوست نداشت خودت راهم دوست ندارد
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:15
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز شبکه های ماهوارمون بهم ریخته بود پسر خاله ی 4 سالم اومد سرچ کردو همرو مرتب کرد!!
اونوقت من 15سالم بود میرفتم رو پشت بوم دستمو میذاشتم رو آنتن تلویزیون فک میکردم الان تو تلویزیونمون نشونم میده بابام اینا منو میبین O____o
دیدگاه  •   •   •  1392/08/27 - 20:03
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ