یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نم نم باران را




تا شوره زار خشك دل تنگی ام




دشتی سرسبز گردد و آشیان شقایق ها




نقاشی كن سایه بان امنیت را




تا در زیر آن ببافم فرشی از جنس آرامش




و بنشینم




بنشینم در انتظار تو...............
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:52
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تکلیف خداست این روزها...بوسه بر لبهای یارم از جانب من .. ..
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:51
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زمان ما سرسره های آهنى و داغ. و زخم شدن پا با لبه هاش. و تهش هم پرتاب شدن رو قلوه سنگهاى پارك بود. سرسره هاى بچه هاى الان مشقاشونم مینویسه!! والا :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:48
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقت کردین تپل ها از لاغرها مهربونترن؟؟
فقط باهاشون چیپس نخورید وگرنه نتیجه گیری بالا به فنا میره:))
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:47
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چرا ساکت نمیشوی؟

صدای نفس هایت..

در آغوش او..

از این راه دور هم آزارم میدهد..

لعنتی.. آرامتر نفس نفس بزن
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تا حالا دقت کردین اس ام اس هایی که اشتباه.می فرستی خیلی ساده و مختصر و مفید تمام چیزی رو که برای نابود کردنت کافیه به دست شخصی که نباید بدونه می رسونه!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:41
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
غمگین گوشه ای نشسته بود!


دلش می خواست یه دل سیر گریه

کنه


همش با خودش می گفت:مگه من چه بدی ای در حقش کردم


که مثل یه

آشغال منو پرت کرد بیرون از زندگیش…..


همون طور که باخودش حرف

میزد بغضش

ترکید…


سرشو روی زانوهاش گذاشت

و زار زار گریه

میکرد…

که یه هو یکی سرشو

گذاشت بغلش و گفت:با تو بودن

لیاقت میخواد

که هرکسی

نداره….


اون تو رو از زندگیش بیرون نکرد بلکه فهمید که تو اونقدر

با ارزشی که لیاقت نگه داشتنتو

نداره….


گرچه واست خیلی

سخته……..
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:39
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دستاتو تو رویا همش میگیرم

توخوابم غریبه ها میخوان تو رو ازم بگیرن

دستامو محکم تر بگیر عزیزم

اونای که پاپیچت شدن خدا کنه بمیرن

فاصلمون طولانیه اما هنوز تو قلبم

امیددارم حرف دلم به دست تو رسیده

چشمای من هیچ موقع بارونی نبوده

اما این مدت اشکام به خدا امونمو
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شاعر یه جوری درباره دونه های انار میگن با نظم و ترتیب یکجا نشسته انگار حالا دونه های ذرت شلوارک پوشیدن تو کوچه گل کوچیم بازی میکنن! :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:33
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مردانــه کــه دلت بگیـــرد کــدام زن میخواهــد آرامــت کند…؟


مردانــه که بغض کنے چه زنے توانایے آرام کــردنت را دارد…؟


مــرد که باشــے حق ایــن ها را نــدارے…


مــرد که باشے حـق ات فقـط در دل نگـهداشتن است….


مــرد که باشے از دور نماے ِ کوهـے را دارے , مغـرور و غمگیـن و تنهـا….


مــرد که باشے شـب که دلت بگـیرد


بیچـاره میشـوے...بیچــاره
دیدگاه  •   •   •  1392/07/10 - 18:31
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ