یافتن پست: #ها

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:32
+1
sara
sara
بعضی وقت ها باید از کنار همه چیز رد شد
بگذار بگویند نفهمید...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:28
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدای من…
نه آن قدر پاکم ک کمکم کنی و نه آن قدر بدم ک رهایم کنی…
میان این دو گمم!
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هرچقدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم ک تو خواستی…
وهرگز دوست ندارم آنی باشم ک تو رهایم کنی…
آنقدر بی تو تنها هستم ک بی تو یعنی هیچ یعنی پوچ!
خدایاهیچ وقت رهایم نکن…!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:20
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
پاییز که شد؛


به جُرمِ کم کاری اخراجش کردند؛


رُفتگری که عاشق شده بود؛


و برگ ها را قدم می زد و جارو نمی کرد ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
.یادت باشد

دلت که شکست ، سرت را بگیری بالا

تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش...

حواست باشد ؛

دل شکسته ، گوشه‌هایش تیز است.

مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کین،

مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود...

صبور باش و ساکت.....
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:12
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چقدر متفاوتند آدم ها … عشق برای یکی دلگرمی و برای دیگری سرگرمی !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 11:02
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در جلسه امتحانِ عشق من مانده‌ام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود! در این سکوت بغض‌آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم! وقت تمام است. برگه‌ها بالا..
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 10:50
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خسته ام...
من از حضور آدم بی کار خسته ام
از دوست نا سپاس و دل آزار خسته ام

از راز و رمز بی سر وبی پای زندگی
وز شهرت دروغین اغیار خسته ام


من از تمام آنکه برای مقام و پول
خودرا فروخت ، خیلی و بسیار خسته ام


از دین و از سیاست و از اقتصاد تان
از آدمان بی دین و دیندار خسته ام

از مکر و از فریب و ریا و دروغ ها
من از خدا و ازخود و از یار خسته ام

مارا به دار محکمه ی دین چه میزنید
از دین و هم و زدنیه و از دار خسته ام..

بسیار خسته ام...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 10:48
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خوش به حال باد

گونه هایت را لمس می کند

و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می آفریدند

تو را برگ درختی خلق می کردند؛

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 10:47
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ