یافتن پست: #ها

nanaz
nanaz

این گونه نیا که هر از چند گاهی باشد


نیا دنیایم را آرامشم را سکوت اجباری روزهایم را نریز به هم …


که مجبور باشم مدیون قهوه خانه شوم


از بس که خاکستر و دود سیگار مهمانش می کنم


نیا لعنتی


اینگونه گذرا نیا …

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 12:32
+2
nanaz
nanaz

نبودنت را غروب های زمستان


در قهوه خانه ی دوری سیگار می کشیدم


نبودنت دود می شد و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه


بعد تکیه می دادم به صندلی چشم هایم را می بستم


و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم


تا بیشتر از یادم بروی


نامرد اگر بودم نبودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم


مرد نیستم اما نامرد هم نیستم


زنم و نبودنت پیرهنم شده است

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 12:30
+2
nanaz
nanaz

کاش بعضیا


اگه ول می کنن می رن


اگه تنهات می ذارن


نگن که دلیلشون واسه انجام بعضی کارا چی بوده


بذارن همونطور فک کنیم اون کارا رو از روی دوست داشتن


یا اینکه دوست داشتن کاری واسمون انجام بدن انجام دادن


بذارن یه باور خوب خوب ازشون داشته باشیم


یه باور به شیرینیه اولین قهوه


نه به تلخیه آخرین قهوه

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 12:24
+2
saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:50
+1
be to che???!!
be to che???!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:39
+8
be to che???!!
be to che???!!
دلــــم پـــايــــــيــز ميخـــواهد




ترجيـــحا آبـــــان مـاه




بــــــاران هـم ببـــارد




و تنــــــهـــايـــي




دلـــــم قــدم زدن ميــخواهد




از اينـــجا تـــا خود بي رمـــقي




تـــا جايي كه نايـي براي ادامه نــماند




تـــا اوج لمـس رنـــگ بــرگــــــ ــــ ـ ها




تـــا نهــــايت استـشمام خوشـــبوترين عطــر جهـان




لا به لاي درخــتان نيمه برهــنه نـــم خـورده




دلــــم بدجــور بي تاب پــ
ايــــــيــز اســت




فصـــــل مــــــــن ، زود بــيـــــا

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:23
+3
saeed
saeed

بعضی وقتا دوست داری عشقت کنارت باشه…


محکم بغلت کنه و بذاره که با تمام وجودت اشک بریزی


بعد آروم توو گوشِت بگه:


” دیوونه من که باهاتم”

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:19
+2
saeed
saeed

حماقت چیست…؟


این که من ،تو را…


با تمام بدی هایی که در حقم میکنی…


هنوز…


دوست دارم!!

دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:18
+1
saeed
saeed
می خوام به سردی شب هام بخندم . . .

می خوام به پوچی فردام بخندم . . .

وقتی می بینمت با دیگرونی . . .

تو اوج گریه هام می خوام بخندم . . .

می خوام داد بزنم تنهای تنهام . . .

می خوام وقتی میگم تنهام بخندم . .
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 11:11
+1
saeed
saeed
من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم
خط میخورم زهستی و تعطیل میشوم
من هم شبی به خواب زمین میروم فرو
بر دوش خاک حامله تحمیل میشوم
من هم شبی قسم به خدا مثل قصه ها
با فصل تلخ خاتمه تکمیل میشوم
قابیل مرگ، نعش مرا میکشد به دوش
کم کم شبیه قصه هابیل میشوم
حک میکند غروب، مرا شاعری به سنگ
از اشک و آه و خاطره تشکیل میشوم
یک شب شبیه شاپرکی می پرم ز خاک
در آسمان به آیینه تبدیل میشوم
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 10:52
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ