behzadsadeghi
دختری از مردی پرسید : چرا تا مرز دیوانگی عاشق کسی میشوم در حالی که میدانم در نهایت به اون نمیرسم ؟ مرد جواب داد: به من بگو چرا زندگی میکنیم در حالی که میدانیم در آخر می میریم !؟ هیچی دیگه دختره هم زد تو دهنش گفت سوال منو با سوال جواب نده !
behzadsadeghi
ساعت های نبودنت روی مچم بسته نمیشود ، حلقه می شوند دور گردنم !