یافتن پست: #ها

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


سوال پرسیدن که آیا حاضری به دوران بچگیت برگردی ؟ دختره ۱۱ ساله رفته زده : آره ! با این تفاسیر دهه شصت نسل دایناسورها محسوب میشه ! {-33-}


دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:58
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


بابام سر ظهر اومده خونه داد میزنه میگه: شماها که هم خوابید پس این کولر واسه کی روشنه؟؟!!


دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:55
+4
korosh
korosh

جواني با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بين شما كسي هست كه مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه كردند و سكوت در مسجد حكمفرما شد ، بالاخره پيرمردي با ريش سفيد از جا برخواست و گفت :

آري من مسلمانم.

جوان به پيرمرد نگاهي كرد و گفت با من بيا ،


پيرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمي از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پيرمرد گفت كه ميخواهد تمام آنها را قرباني كند و بين فقرا پخش كند و به كمك احتياج دارد .


پيرمرد و جوان مشغول قرباني كردن گوسفندان شدند و پس از مدتي پيرمرد خسته شد و به جوان گفت كه به مسجد بازگردد و شخص ديگري را براي كمك با خود بياورد.

جوان با چاقوي خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسيد :

آيا مسلمان ديگري در بين شما هست ؟

افراد حاضر در مسجد كه گمان كردند جوان پيرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پيش نماز مسجد دوختند .


پيش نماز رو به جمعيت كرد و گفت :

چرا نگاه ميكنيد ، به عيسي مسيح قسم كه با چند ركعت نماز خواندن كسي مسلمان نميشود ...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:54
+2
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:50
+1
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:44
+3
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:18
+2
korosh
korosh

تنها راه کشف ممکن ها ، رفتن به ورای غیر ممکن ها است . . .

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 11:04
+3
korosh
korosh
خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست / فقط می ‏خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ما ، مال ما نیست / فقط خواست نیمه ‏مون و دیده باشیم

تموم لحظه‏ های این تب تلخ / خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست / خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود  . . .

.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 10:59
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چه روزها که یک به یک غروب شد ،
نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد ،
نیامدی خلیل آتشین سخن ،
تبر به دوش بت شکن خدایمان دوباره سنگ و چوب شد ، نیامدی

دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:35
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
چرا آزرده حالی ای پسر جان

مدام اندر خیالی ای پسر جان

بیا خوش باش و صد شکر خدا کن

که آخر کامیابی ای پسر جان

پدر گلشن چو زندانه به چشمم

گلستان آذرستانه به چشمم

بدون کام دل آن زندگانی

همه خواب پریشانه به چشمم

بوره سوته دلان گرد هم آییم

سخن با هم کنیم غم وا نماییم

ترازو آوریم غم ها بسنجیم

هر آن سوته تریم سنگین تر آییم

غم درد دل من بی حسابه

خدا داند که مرغ دل کبابه

حببا چون فدا گشتی در آن روز

نداری غم ترازومان کتابه
دیدگاه  •   •   •  1392/06/18 - 09:30
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ