راه مسجد نه همه بهر نماز است
بنـــــگر بــــــرهت کـــــرا نیاز است
گریک دل بشکسته تــو آباد کنی
بهتر ز هـــــــزار وعــده نماز است
با تو هستم ای همه ساز و همه سوز چون تو رفتی من جه دانم که ندارم شب و روز با تو هستم ای همه افسون همه یاد دگر از ما نگرفتی خبر و بردی ز یاد با تو هستم ای همه تار و همه پود که رسیدن به تو دریا شده بودم همه رود با تو هستم ای همه عالم همه راز بردهء عشق تو بودم با خرید همه ناز با تو هستم ای همه عشق و همه مستی چرا با بستن آن عهد ز عشقت تو گسستی با تو هستم ای همه رویا همه خواب همه آرزوی من تو ولی آخر تو شدی نقش بر آب با تو هستم ای همه درد و همه غم گر چه دانی من شکستم ولی اکنون تو نیایی به سراغم با تو هستم ای همه تردید همه شک چون به دریا رو زدم من که بریزم همه اشک با تو هستم ای همه شوق و همه شور نه تو خورشید نه تو فانوس نه تو نور
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ دوره ارزانی ست چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان، و دروغ از همه چیز ارزان تر آبرو قیمت یک تکه ی نان و چه تخفیف بزرگی خورده ست قیمت هر انسان...
گنجینه رازی است بهر مویت وز آن موی هر چنبره ماری است به گنجینه رازت ای سیب بهشتی به لب و گونه گلگون داغ است دل لاله که دیوی زده گازت در خویش زنیم آتش و خلقی به سر آریم باشد که ببینیم بدین شعبده بازت کبک و بره شاید به سر سفره شاهان درویش تو سر کن به همین نان و پیازت صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار ای جاده انصاف ندیدیم ترازت شهری به تو یار است و غریب اینهمه محروم ای شاه نبازم دل درویش نوازت سید محمد حسین شهریار


1392/05/4 - 18:47