ﺩﺭﺻﺤﺮﺍ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎﺩﯼ ﻭﺯﯾﺪﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭﻫﻤﻪ
ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﯿﻬﺎﺭﺍﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ ﺍﺳﺘﻘﻼﻟﯿﻬﺎﺑﺎﻏﺮﻭﺭ ﺍ
ﺯ ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
ﯾﺎﺷﯿﺦ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺎﻗﻮﯾﺘﺮﯾﻢ?ﺷﯿﺦ ﺧﻨﺪﻳﺪﻭﮔﻔﺖ:
نه شما سوراخید از شما رد شد.
به خدا گفتم :
« بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو
دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو … »
خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو …من هم مال تو