گاه گاهي به يادت غزلي مي خوانم تا نگويي که دلم غافل از آن عهد و وفاست
خوب رويان همه گر بادل من خوب شوندخوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست!
گاه گاهي به يادت غزلي مي خوانم تا نگويي که دلم غافل از آن عهد و وفاست
خوب رويان همه گر بادل من خوب شوندخوبِ من، با همه خوبان, حساب توجداست!
دل به تماشای دوست رفته به صحرای دوست
رفته به صحرای دوست دل به تماشای دوست
همت والای دوست رحمت بی منتها است
رحمت بی منتها است همت والای دوست
خاک کف پای دوست سرمه چشم رضا است
سرمه چشم رضا است خاک کف پای دوست
طور تجلای دوست سینه سینای ما است
سینه سینای ما است طور تجلای دوست
دل به تمنای دوست از همه عالم برید
از همه عالم برید دل به تمنای دوست
هر که ز پروای دوست از سر جان در گذشت
از سر جان در گذشت هر که ز پروای دوست
بر رخ زیبای دوست دیده الهی گشود
دیده الهی گشود بر رخ زیبای دوست
برای بارش باران دعا کن
برای عشق بی پایان دعاکند
عاکن زندگی زیبا بماند
دعاکن عاشقی برجا بماند همه مست دعای عاشقانند
توهم مست و غزل خوان شو
دعا کنبیا امروز غمها را رها کن برای رویش گلها دعا کن
اگر خواهی که شادی جان بگیرد دعا کن غصه از دل پر بگیرد
بی تفاوت می روم تا مرز دیدن ، غم مخور
میروم تا گوش بی مرز شنیدن ، غم مخور
اینهمه گفتند و ما نشنیده انگاشتیم و بس
حال زین پس میروم تا لب گزیدن ، غم مخور
پیش ترها دوستی ها را صداقت می نگاشت
اینک اما دوستان غافل از آنند ، غم مخور
اصل ذات گندم است در قصه ی نان و نمک
می شود افسون دست آسیابان ، غم مخور ...
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،
اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ،
دروغ که فریبی تو. ، فریب