یافتن پست: #همه

payam65
payam65
مدت زیادی از زمان ازدواجشان می‌گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب‌های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت‌های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می‌دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی‌در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می‌شود را بنویسید و در مورد آن‌ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله‌های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ‌ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 20:40
nahid
nahid
چه تلخ محاكمه مي شوند پاييز و زمستان كه براي جان دادن به درخت ، جان مي دهند و چه نا عادلانه كمي آنطرف تر همه چيز به اسم بهار تمام ميشود. جاودانه باد سايه دوستاني كه شادي را علتند نه شريك، و غم را شريكند نه دليل.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 20:05
+6
payam65
payam65
آمـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا بی وفـا حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا

نوشـدارویی و بعـد از مرگ سهـراب آمدی سنگدل این زودتر می خــواستی، حالا چـرا

عـمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا

نـازنـیـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــی داده ایــم دیگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا

وه کـه بـا ایـن عـمرهـای کـوتـه بی اعـتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چـرا

شورفرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود ای لـب شـیـرین جـواب تـلخ سربالا چـــرا

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت این قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا

آسمان چـون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگـفـتم من نمی پاشد ز هـم دنــیـا چـرا

در خـزان هـجر گـل ای بلبل طبع حــزین خامُـشی شـرط وفـاداری بـود، غـوغـا چـرا

شهـریارا بی حبـیب خود نمی کردی سفر این سفـر راه قـیامت می روی، تـنهـا چـرا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 19:58
peyman
peyman
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 19:50
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چقدر خوبه عاشقش باشی در کمال سادگی و دستشو بگیری و به همه بگی این عشق منه بدون خجالت
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1391/01/13 - 18:12]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 17:33
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مو هایش را نوازش کن ...قبل از اینکه سفید شوند ...
زن است .. با همه زن بودنش ، دوست دارد نوازشت را
ولی با هوش است .فرق ریا با صداقت را می فهمد.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 17:27
+3
reza
reza
وای بچها همه رفتن مسافرت
فردا من خودم تنها باید سیزده و بدر کنم
به همتون خوش بگذره من که فردام مهمون همین پاتوقم
هر کی بود پیام بده با هم باشم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 04:55
+2
سحر
سحر
ساده یِ ساده از دست میرن ... همه ی اون چیزهایی که سختِ سخت به دست اومدن ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/13 - 01:14
+9
parnian
parnian
مخاطب خاصی که نفهمه مخاطب خاص بوده ،
مخاطب خاص نیس !
اسبِ ! اسب!!!:)))
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 23:28
+3
محمد
محمد
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه



شب که از راه می رسه غربت هم باهاش میاد

تـــوی کوچــه های شهــر بـاز صــدای پاش میاد



من غم های کهنه ام رو برمی دارم

کـه تــوی میخـــونه هــا جــا بگذارم



می بینم یکی میاد از میخونه

زیـر لــب مستـونه آواز میخونه



مستی ام درد منو دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه



گرمی مستی میاد توی رگهای تنم

می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم



کی میاد به حرفهای من گوش بده

آخه من غریبه هستم با همه



یکی آشنا میاد به چشم من

ولی از بخت بدم اونهم غمه



مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده، منو رها نمی کنه



خسته از هر چی که بود،خسته از هر چی که هست

راه می افتــم کـه بــرم مثــل هــر شــب مست مست



باز دلــم مثـل همیشــه خالیه

باز دلم گریه تنهایی می خواد

برمی گردم تا ببینم کسی نیست

می بینــم غــــم داره دنبــالم میاد



مستی ام درد منـو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده،منورها نمی کنه

منو رها نمی کنه {-60-}
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 23:15
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ