ramin
گاهی دست (خودم) را می گیرم؛ میبرم هواخوری. (یاد) تو هم که همه جا با من است، (تنهایی) هم که پا به پایم می دود... می بینی؟ وقتی نیستی هم جمعمان جمع است...
Hamid
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی
ramin
چوپان قصه ی ما دروغ گو نبود.. تنها بود... از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد...افسوس كسی تنهایی اش را درك نكرد و همه در پی گرگ بودند... و در این میان فقط گرگ فهمید كه چوپان چقدر تنهاست...
محمد
سلیمان و مورچه عاشق
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...
تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که
خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد.
milad
سلامتی همه ی اونایی که به پای هم پیر شدن،
اما از هم سیر نشدن!
MoHaMaD
*به سلامتی اونایی که...
درد و دل همه رو گوش میدن......
اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن...
ali rad
می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ،
همه را.
محمد
اگر مراد تو اي دوست نامرادي ماست
مراد خويش دگر باره من نخواهم خواست
عنايتي كه تو را بود اگر مبدل شد
خللپذير نباشد ارادتي كه مراست
ميان عيب و هنر پيش دوستان قديم
تفاوتي نكند چون نظر به عين رضاست
مرا به هرچه كني دل نخواهي آزردن
كه هرچه دوست پسندد به جاي دوست رواست
هزار دشمني افتد ميان بدگويان
ميان عاشق و معشوق دوستي برجاست
جمال در نظر و شوق همچنان باقيست
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
مرا به عشق تو انديشه از ملامت نيست
اگر كنند ملامت نه بر من تنهاست
غلام قامت آن لعبت قباپوشم
كه از محبت رويش هزار جامه قباست
بلا و زحمت امروز بر دل درويش
از آن خوش است كه اميد رحمت فرداست