یافتن پست: #همه

vahid
vahid
خدایا انگشتتو از روی دکمه ی اسپیس بردار ...
این همه فاصله بس نیست ؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:45
vahid
vahid
زندگی دفتری از خاطرههاست
یکنفر در دل شب
یکنفر در دل خاک
یکنفر همدم خوشبختیهاست
یکنفر همسفر سختیهاست
چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد
ما همه همسفر و رهگذریم ‏
آنچه باقیست فقط خوبیهاست ‏‎
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:42
+1
ebrahim
ebrahim
بابام حسرت زمان باباش را می خورد، منم حسرت زمان بابام رو می خورم، اما اگه پسر من بخواد حسرت زمان منو بخوره همچین با پشت دست میزنم تو دهنش که نفهمه از کجا خورده!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:40
پاراگلایدر
پاراگلایدر
مرز امنیت هر آدمی را چیزی حراست می کند. بودن کسی شاید. این همه تهدید از کجا سر بر آورد یک مرتبه؟ چه طور این همه وقت بی فکر حصار، امن مانده ایم؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:09
+3
ebrahim
ebrahim
همه پسرا فکر می کنن بزرگترین آرزوی یه دختر پیدا کردن یه پسر رویایی هستش اما نمی دونن بزرگترین آرزوی یه دختر غذا خوردن بدون چاق شدنه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 23:39
+4
arshia
arshia
در يك آشنايي دوستانه ما با هم دست داديم !! تو فقط دست دادي.. و من.. همه چيز از دست دادم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 22:26
+1
mina_z
mina_z
یه قبر کن داشته یه مرده را خاک می کرده که یهو مرده زنده میشه و همه فرار می کنن. بعد از چند لحظه داد می زنه: بابا نترسید، بیاید با بیل زدم کشتمش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:48
+5
omid
omid
بچه:مامان اون آقاروببین کچله!!!! مامان: هیس…میفهمه بچه: اه…مگه تا حالا نفهمیده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:40
+4
mina_z
mina_z
وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند!!!! ۱- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم ۲- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم ۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم ۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره ۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه ... ۶- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 19:17
+9
ronak
ronak
در Romantic
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود.... در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:52
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ