ronak
کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره!!!! دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم! آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند و یا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت خدا دلش از دست آدما گرفته!!!
رضا
عکس چشمات پیشه رومه ، بغض عشقت تو گلومه صورتم از گریه خیسه ، دیگه کار من تمومه همه جا صدای جیغه ، چیزی نیست خوابی عمیقه روی دستای غریبم جای بوسه های تیغه
gha3m
سخت ترين ديدار ، ديدار اونيه كه به جاي همه ي عشقي كه بهش داري يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش كني و حس كني هنوز دوستش داري و بخواي همه ي تنهائي رو كه به اميد برگشت دوباره اش تحمل كردي تو گوشش فرياد كني،اما حتي نتوني به چشماش نگاه كني، كه بفهمه با همه ي بديهاش هنوزم با همه ي قلبت دوستش داري، اما ببيني چشم هاش داد ميزنه !..كه دلش مال يكي ديگه است