یافتن پست: #همیشه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همیشه یک درصد دغدغه میتونه گند بزنه به نود و نه درصد آرامش !!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:49
+5
xroyal54
xroyal54
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:05
+6
xroyal54
xroyal54
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 13:51
+5
roya
roya
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 10:21
+3
roya
roya
همیشه خوب خداحافظی کن !
گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می‌افتد که فرصتی برای یک خداحافظی خوب پیدا نمیکنی !
گاهی جای بوسه‌ای که هنگام خداحافظی نکردی ، تا ابد درد می‌کن . . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 10:00
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
شقایق گفت  با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم

اگرسرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم

 گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی 

یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت ،
تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده ،
تنم در آتشی می سوخت زره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش

افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را، بسوزانند شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را بسی صحرای سوزان را،
به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده ، که افتاد چشم او ناگه به روی من

بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد
و به ره افتاد و او می رفت ، و من در دست او بودم و او هرلحظه سر را رو به بالاها شکر می کرد،
پس از چندی

هوا چون کوره آتش، زمین می سوخت و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت: چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست به جانم ، هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست، خودش هم تشنه بود اما نمی فهمید حالش را،
چنان می رفت و من در دست او بودم ، و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت، اما راه پایان کو ؟ نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد دلش لبریز ماتم شد ،
کمی اندیشه کرد ، آنگه

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی زهم بشکافت ، زهم بشکافت

اما ! آه صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را به من می داد و بر لب های او فریاد

بمان ای گل ، که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی ، بمان ای گل

و من ماندم نشان عشق و شیدایی و با این  رنگ  و  زیبایی

و  نام  من  شقایق   شد

گل همیشه عاشق شد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 00:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه عمر دستات به سوی آسمون بود .....

برای دعا ..... البته نه برای خودت .... که برای ما ......

دعای تو و اجابت خدا پشتوانه ی همیشه ی ما بود ........

دستان پینه بسته ات را میبوسم .......

به پاس دعای یک عمرت فقط یک خواهش از خدا دارم :

نور چشمانم "" مادرم "" را از من نگیر ........

سلامتی همه ی مادرا .........
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 23:27
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما بدهكاریم به كسانی كه صمیمانه زما پرسیدند:
معذرت می‌خواهم، چندم مرداد است؟
و نگفتیم
چون كه مرداد گور عشق گل خونرگ دل ما بوده است.

۹ سال بی‌پناهِ بی‌پناهی گذشت و كسی نمی‌داند حسین پناهی دقیقا چندم مرداد فوت کرده است، مردی كه حتی روز تولد هم ندارد! حدوداً سالی بدنیا پا نهاد و حدوداً روزی دنیا را بدرود گفت!، در "میان مردمی که حدوداً می‌خرند و حدوداً می‌فروشند"

این "سرگذشت کسی‌«ست» که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می‌کرد
بی مجال اندیشه به بغض‌های خود"
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 18:08
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من همیشه گفتم دوست همه کس دوست هیچکس نیست .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 18:02
+2
saman
saman
در CARLO

همیشه دوست داشتم ابر باشم


چون ابر اونقدر شهامت داره که هر وقت دلشمیگیره


جلوی همه گریه کنه

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:12
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ