یافتن پست: #همین

محمد
محمد
ع[!]ای جالب از تهران
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/18 - 20:18
+6
hadith
hadith
سلامتی استادی که سرجلسه امتحان دید برگم سفیده،اومد درگوشم گفت نگران چی هستی؟اسمتو بنویس بقیش بامن!
.
.
.
.

(ولی حیف بیدارشدم بقیه خوابمو ندیدم...){-33-}
3 دیدگاه  •   •   •  1390/11/18 - 18:41
+3
hadith
hadith
تنهایی یعنی . . . زُل بزنی به آی دی روشن طرف و هی بگی لــعنتـی پی ام بده ... بـعد یـارو آف شـه ... !
8 دیدگاه  •   •   •  1390/11/18 - 18:36
+4
sahar
sahar
چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه .
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/18 - 17:07
+8
zahra
zahra
درهمین حوالی هستند کسانی که تا دیروز میگفتند بدون تو نفس هم نمیتوانم بکشم اما امروز در آغوش دیگران نفس نفس میزنند!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/18 - 15:26
+6
عسل ایرانی
عسل ایرانی
رفتم میوه فروشی ...خیار کیلویی 1500 تومن ، موز کیلویی 1700 تومن...واقعا کِی خیار فکر میکرد به همچین منزلتی برسه؟ از بین رفتن اختلاف طبقاتی یعنی همین..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/18 - 14:53
+8
-1
امید
امید
چه قدر شعر نوشتیم برای باران/ غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود/ کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها/ دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود/ کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد/ و به یادش همه شب ماه چراغانی بود/ دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم / راز این شعر همین مصرع پایانی بود/ مریم حیدر زاده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/18 - 01:24
+5
hadith
hadith
عشق چیز عجیبی نیست ، عزیز دلم ! همین است که تو دلت بگیرد و من نفسم !{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 23:30
+3
محمد
محمد
با کیس ازدواجش رفتند ازمایش خون، گروه خونی‌شون بهم نخورده… زنگ زدم به میگم : «غصه نخور رفیق… دنیا همینه…حال میخوای چیکار کنی؟ کات میکنی باهاش؟» بجای اینکه دردِ دل کنه میگه:« پـَـَـ نــه پـَـَــــ صبر میکنیم تا سال دیگه یه بار دیگه ازمایش میدیم شاید ایندفه شانس‌مون زد افتادیم تو یه گروه خونی آسونتر صعود کردیم مرحله بعد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:56
+1
محمد
محمد
تو صف نانوایی من آخرین نفر بودم و جلوم یه خانم وایساده بود بره همین من با یه فاصله باهاش وایساده بودم.یه زن چادری خیلی پررو از راه رسیده میاد جوری به زن جلویی و من میچسبه که نزدیک بود بین من و اون یکی زنه گیر کنه.بش میگم خانوم اینجا صف هستا. میگه ا شما هم تو صف هستید ؟ پ ن پ زنبیل تو هستمو تاحالا اینجا وایساده بودم کسی نوبتت رو نگیره !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/17 - 21:51
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ