خونمون مهمون اومد … وقتی در رو باز کردم دخترشون قدش حدود یک و نود بود وقتی کفشش رو در آورد یک و هفتاد و پنج شد اومد توی خونه گل سرش رو برداشت شد یک و پنجاه نگرانم کم کم محو بشه
بچه كه بودم؛ دوبار تو خونه یكی إز فامیلامون وقتی به چراغ راه پله شون زُل زدو و چراغ بعد إز یه دقیقه خاموش شد، فكر كردم دارای یه قدرت خاصی هستم! وقتی فهمیدم چراغشون تایمر داره؛ كمرم شكست