یافتن پست: #وقتی

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی داشت میرفت گفت بدونه من چی میکشی ؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفتم دوسیب
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 19:08
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
وقتی کسی به عشقش میگه نفسمی… یعنی نمیشه نفسم رو با کسی قسمت کنم, یعنی آدم باش و فقط مال من باش ! یعنی چشمات باید فقط منو ببینه بفهم لطفا …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 18:17
+4
saman
saman
در CARLO
دیشب اومدم خود کشی کنم رفتم از سوپر سره کوچمون تیغ خریدم
رفتم نشستم تو حموم، وقتی که اومدم تیغ رو بکشم رو رگم
یه هو دیدم که خودمون تو حموم تیغ داریم
اینقدر اعصابم خورد شد که هیچی دیگه، خود کشی نکردم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 17:33
+6
saman
saman
در CARLO
بیایم ظاهر بین نباشیم !
بعضیا ممکنه در ظاهر بیشعور بنظر بیان
اما وقتی باشون میگردیم و بیشتر میشناسیمشون
می بینیم که باطنن هم بیشعورن !
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 16:58
+7
saman
saman
در CARLO
یه عده ای هم هستن که وقتی بهشون میگی زر نزن ناراحت میشن
بعد که میگی خوب باشه بزن بازم ناراحت میشن !
خب موضع خودتونو مشخص کنین … والاااا …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/24 - 15:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻦ ﻣُﺮﺩﻡ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺎ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﻧﯿﺎﯾﻦ ﺧﺘﻤﻢ |: ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ
ﻣﯿﺮﻩ :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 23:21
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/04/23 - 19:45]
4 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 19:44
+5
-4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ماندم به خماری که شراب تو بجوشد
پس مست شود در خم و از خود بخروشد
آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری
با من به بهایی که تو دانی بفروشد
مستم نتوانست کند غیر تو بگذار
صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد
وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست
بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد
مستی نبود غایت تأثیر تو باید
دیوانه شود هر که شراب تو بنوشید
مستوری و مست تو به یک جامه نگنجد
عریان شود از خویش تو را هر که بپوشد
خاموش پر از نعره ی مستانه ی من ! کو
از جنس تو گوشی که سروش تو نیوشد ؟
تو ماده ی آماده دوشیدنی اما
کو شیردلی تا که شراب از تو بدوشد ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:50
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
مادر برای این که قرص بچشو به او بخوراند آن قرص را در میان یک عدد شیرینی گذاشت و به بچه اش داد ، وقتی بچه شیرینی را خورد، مادر پرسید: ببینم خوشمزه بود؟
کودک : آره مامان جون فقط یک دونه هسته داشت که انداختمش دور
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:43
+9
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تکرار میشوم مثل خطهای روی جاده ـــ  ـــ  ـــ  ـــ  ـــ  ـــ تکرار میشوم تا وقتی که در انتهای تمام جاده ها تو ایستاده باشی...


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 15:55
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ