یافتن پست: #پیش

AmirAli
AmirAli

تو کنترل تلویزیون دوسال پیش یه باتری گذاشتم، از بس کوبیدمش منو که میبینه کار میکنه

دیدگاه  •   •   •  1392/09/9 - 18:15
+4
AmirAli
AmirAli
فردوسی حکیم بزرگ ایرانی که همه قبولش دارن میگه:

که پیش زنان هرگز راز مگوی ، چو گویی ، سخن بازیابی به کوی !

دیدگاه  •   •   •  1392/09/9 - 18:02
+2
محمد
محمد
روزی که سرما میخورم و تب میکنم.. وای..دستای خنک بابام رو پیشونیم چه آرامشی بهم میداد..
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 16:57
+3
be to che???!!
be to che???!!


وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست



وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره



وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته



وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری



وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده



وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو



نشون
بدی



وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی



وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی



بابت صبر
و شکیبایی بهت بده



وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه



وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی

دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 13:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/8 - 11:42
+3
AmirAli
AmirAli
۱۰ تا دانشمند زن نام ببرید؟

۲ـ ۱۰ تا مخترع زن نام ببرید؟

۳ـ ۱۰ تا فیلسوف زن نام… ببرید؟

۴ـ ۱۰ تا شاعر زن نام ببرید؟

لطفا جواب بدید !!!!

………نه خدایی جواب بدید آخه هرچی بشر پیشرفت کرده که زحمت پسر جماعت بوده خداییش چه خدمتی کردید برای بشریت؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 20:47
+4
mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 20:22
+10
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 19:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

چی بگم والا
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت... شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد … در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید: چی‌ شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
 
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
 
هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
 
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:
 
آره یادمه. شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می‌کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
 
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می‌نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود! مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
 
یا با دختر من ازدواج می‌کنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
 
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
 
مرد نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می‌شدم !!!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم... آمپولارو دادم به پرستاره...میگه آمپول بزنم؟ پ نه پ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/7 - 18:26
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ