یافتن پست: #چشم

saeed
saeed
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 10:04
+6
saeed
saeed
ازم پرسید به خاطر کی زنده هستی؟با اینکه دوست داشتم داد
بزنم به خاطر تو بهش گفتم:به خاطر هیچ کس 
پرسید:پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم داد می زد به خاطر دل تو با یه بغض غمگین گفتم به خاطر هیچی
ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالی که چشماش پر اشک بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زندست
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 09:49
+6
saeed
saeed
  هی فلانی!دیگر هوای برگرداندنت را ندارم
هر جا که دلت می خواهد بــــرو
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد
انقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری
دیدگاه  •   •   •  1392/07/15 - 08:54
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی ها شبا با عشقشون اس ام اس بازی میکنن تا خوابشون ببره... بعضی ها هم مث من با چراغ قوه ی موبایلـشون نور میندازن تو چشم پشه ها
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 22:39
+4
NeDa
NeDa

عشق یعنی چشما تو ببندی عشقت رو تصور کنی و یه لبخند رولبت بشینه،ولی بعد حسابی احساس دلتنگی کنی و آرزو کنی کاش الان پیشت بود.امان از فاصله ها...

دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 21:52
+4
roya
roya

برای تمام خوبی هایت

برای مهربانیهای بی حدت

برای جهان زیبایی که هر صبح از چشمان تو آغاز می شود

و من را در بر میگیرد،

برای داشتنت

و برای داشتن هر انچه که با تو دارم

و هر انچه که با تو هستم

از خدای پشت پنجره ممنونم !

آرزو میکنم هر تنهایی،

هر غمگینی

چون "تو" را بیابد.....

و سرشار شود از

احساس خوب آرامش

دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 17:24
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خیابان

شعر بلندی ست

وقتی من با قدم های تو قدم می زنم!

و شب

یکباره یکپارچه می شود،

از خواب هایی که تو را به من می رسانند

وقتی

من با چشم های تو چشم می بندم!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 16:35
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ پسرﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ خانم ﺷﺎﺭﮊ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻢ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ
ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﺎ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺘﻮﻥ ﯾﻪ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ ...
ﻣﻨﻢ ﺣﺲ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯿﻢ ﮔﻞ ﮐﺮﺩ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺭﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ...
ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺮﺩ که ﺩﯾﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﻧﮓ
ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻣﯿﺂﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﺶ ، ﯾﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺩﺭآﻭﺭﺩ
ﯾﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﺑﺎﻭ پسرا ﺁﺧﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﻦ
ﺩﺳﺖ ﻧﻤﯿﺰﻧﻦ ...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 16:18
پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 12:33
+5
saman
saman

روی حباب ایستاده ام...


نه راه برگشت دارم نه نای رفتن...


فریادهایم به گوشش نمیرسد، گوشش پرشده از هیاهوها...


چقدر غریب وبی کس شدم.


چشمانم گریه را بس کنید.


خستــــــه ام


به خواب ابـــــــــــــــــــــــــــــدی احتیاج دارم...

دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 00:16
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ