maryam
چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار
دلتنگیهایم قدم بزنم
در این خیابان
که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست
…نه آقایان:
مسیر من با شما یکی نیست
از سرعت خود نکاهید
من آداب دلبری را نمی دانم
.
.
.
mohammad
باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوس میزند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی
،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من ان
maryam
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو...پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش...بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش
چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من!...دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من
دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا...یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا
من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق
poria
لره داروخونه داشته، یك روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسك كش جدید رسید! خلاصه بعد یك مدت یك بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسككش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسك سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یك قطره چكون، بعد كشیك میكشید تا سوسكها رو بگیرید. هر سوسك رو كه گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچكونید، بعد از یك مدت سوسكها كور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن!! یارو كف میكنه، میگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگیریم كه همونجا درجا میكشیمشون! لره میره تو فكر، بعد یك مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشه!!!
reza
عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا،کوچه کجا، پنچره ی بازکجا
من کجا ،عشق کجا، طاقت آغاز کجا
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی
بنشستیم، تو در قلب و من خسته به چاهی
گنه از کیست؟
ار آن پنجره باز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن خنده معصوم؟
از آن لحظه دیدار؟
maryam
سياهى زير چشم هايم را دوست دارم... جاى پاى رفتن "تو" ست!
mah3a
عمری شد دلتنگی ام...و باز امید دارم.
می دانی چشم انتظار فردا بودن یعنی چه؟
می دانی لذت طعم غروب یعنی چه؟
و باز روزهایی که نمی دانی می آیند یا هیچ وقت از راه نمی رسند...
من عادت کردم از دقایقم لذت ببرم،شاید فردایی نباشم.
ما جان می سپاریم و تو جان می کنی... این است فاصله ی ما تا رسیدن به خدا...
................
از همتون میخوام که این مطلبو به اشتراک بذارید و برای سلامتیشون دعا کنید.
با آرزوی سلامتی برای همه .
" الــــــــهی آمین "