یافتن پست: #چشم

reza
reza
زود قضاوت نكنيم
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!

فردا مادرت رو میاری مدرسه...

می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...

بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...

اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . . .............................. .................................. زود قضاوت نكنيم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:22
+5
poria
poria
دخترا چند نوع داداش دارن؟!! 1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرن! و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن! 2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره .........3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه 4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه 5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه 6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودشونه) ولی ما پسرا یه جور خواهر داریم که همون خواهر خودمونه خیلی هم دوسش داریم به جون عممون .
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:21
+2
mitra
mitra
این روزها زل میزنم تو چشمانم
خودم را بهانه میکنم برایه خنــــــدیدن..
قدم میزنم پا به پـــــایه ی خودم
ودستم میگیرد دست دیگرم را..
تــــــــــا گم نشوم میان این همه تنهــــــــــایی..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 15:16
+6
maryam
maryam
به سلامتی اونایی که

چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه

چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه . . .

.

.

.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:40
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین ! بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم من پایین بود و باختم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 14:37
+2
maryam
maryam
تا حالا دقت کردين وقتي پسرا ميرن حموم خوشگل ميشن ولي وقتي دخترا ميرن حموم زشت ميشن و سريع ميدون ميرن تو اتاقشون که کسي نبينتشون؟؟؟!!!؟!{-33-}
24 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 13:47
+4
Danial
Danial
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:30
Danial
Danial
): ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند ....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد ................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد .................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:25
reza
reza
گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ آیا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگویم دوستت دارم. دوست دارم که بدانی دوستت دارم!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:20
+1
reza
reza
تو کجایی سهراب؟؟؟ اب را گل کردند ... چشم ها را بستند .. .. و چه با دل کردند ... ... ... وای سهراب کجایی اخر ؟؟؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند .. کجایی اخر ؟؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند همه جا سایه ی دیوار زدند ... صبر کن .. قایقت جا دارد ؟؟؟؟ من هم میخواهم دور شوم از این خاک غریب ... تو کجایی اخر ......؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 23:54
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ