یافتن پست: #چشم

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

سنگین سنگینم



از خاطرات مرده‌ای که گاه یا بی‌گاه



با جامه‌هایی شوخ می‌آیند



در می‌زنند و می‌گریزند از نگاه من.



..



دنبال او تا پارک می‌آیم



پشت ردیف ساکت شمشادها را خوب می‌گردم؛



پاییز پوشانده‌ست



روی تمام نیمکت‌ها را.



..



از پله‌های پارک بالا می‌روم



                                    سنگین



پاییز چشم انداز را



بر آخرین پله



یک‌بار دیگر قاب می‌گیرم.



..



سنگین سنگینم



وقتی که بر می‌گردم از تدفین رؤیاها؛



بر پله درگاه



در می‌گشاید خاطراتم باز


دیدگاه  •   •   •  1392/08/26 - 19:28
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

همچنان باران



همچنان آرامش چشمان معصومت



همچنان احساس «یک جور عجیبی دوستت دارم»



..



من پر از فریاد خاموشم



رعد و برقی در گلویم خواب می‌بیند



آستینم بندری از ابرهای نابسامان است.



..



لااقل پیغامی از دریا



لااقل احساسی از جنگل



لااقل گاهی برایم بوسه‌ای بنویس.



..



با چه تعبیری مرا مأنوس خواهی شد



با چه تفسیری ترا همسایه باید بود



واژگانم را چه احساسی بیاموزم؟



..



ماه، اهلی کرده مردم را



شهر، از هر چارسو امن است



خواب در پلک من احساس غریبی می‌کند امشب


دیدگاه  •   •   •  1392/08/26 - 19:26
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/25 - 21:46
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/25 - 21:43
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه عکس از بچگیام دارم چشمام درشت و براق بینیم نقلی لبام قلوه ای ابروهام کشیده خلاصه خیلی ناااااااازززز

اما نمیدونم چرا بزرگ شدم شبیه کروکودیل شدم
دیدگاه  •   •   •  1392/08/25 - 21:00
+1
AmirAli
AmirAli
هوایت چقدر آلوده شده ؟
که هر وقت به سرم زد چشمانم را سوزاند !
دیدگاه  •   •   •  1392/08/25 - 18:33
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣﻪ
ﺩﺧﺘﺮ: ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻦﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻲ
ﭘﺴﺮ :ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﺕ ﺧﺴﺘﻪﺷﺪﻡ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱﺷﺪﻩ .ﻭ
ﺗﻠﻔﻦ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ
ﺩﺧﺘﺮﺧﻴﻠﻲﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺮﻩﺗﻮﺍﺗﺎﻗﺶﭼﺸﻤﺶ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ
ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮﻋﮑﺲ ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺒﻴﻨﻪ ﺍﺷﮏﺗﻮﭼﺸﺎﺵ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻴﺰﻧﻪ
ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩﻋﻼﻗﻪ ﻱ ﻋﺸﻘﺸﻮﻣﻴﺬﺍﺭﻩﻭﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻩ ﺩﻳﮕﻪ
ﺍﺷﮑﺎﺵ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﻴﺎﺭﻥ ﻭﻣﻴﺮﻳﺰﻥﺩﺧﺘﺮﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩﻳﻪ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﻱ
ﺍﺯﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ . ﺍﻭﻥﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﺒﺮﺩ ﺑﻪ
ﭘﺴﺮﭘﻴﺎﻡ ﺩﺍﺩ : ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺍﻳﻦﭘﻴﺎﻣﻮﻣﻴﺨﻮﻧﻲ ﺟﺴﻤﻢ
ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻢ ﻫﻤﻤﻤﻤﻴﺸﻪﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ
ﺍﻣﻴﺪﺑﻴﺪﺍﺭﻱ ﺟﺴﻢ ﻫﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ ﺑﺮﺍﻱﻫﻤﻴﺸﻪ . ﺑﻪ ﻃﺮﻑ
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﺎﻋﺖﺩﻗﻴﻘﺎ 3:34 ﺑﻮﺩ ﮐﻪ

ﺩﺭﺳﮑﻮﺕ ﻭﺗﺎﺭﻳﮑﻲ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭﺍﺯﺑﺎﻻﻱﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ
ﺩﺧﺘﺮﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮﺗﻨﻬﺎﻳﻲﻣﺮﺩ . ﺻﺒﺢ ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮ ﻃﺒﻖ
ﻋﺎﺩﺕ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮﺵﺭﻓﺖ ﺗﺎﺑﻴﺪﺍﺭﺵ ﮐﻨﻪ
ﺍﻣﺎﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭﻧﺪﻳﺪ . ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩﺩﺧﺘﺮﮐﻪﻣﺪﺍﻡ ﻭﭘﻴﺎﭘﻲ ﺯﻧﮓ
ﻣﻴﺨﻮﺭﺩﺗﻮﺟﻬﺶ ﺭﻭﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩ ﺑﻪﺳﻤﺖﮔﻮﺷﻲ ﺭﻓﺖ ﭘﺴﺮﻯ
ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ . ﭼﺸﻢﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﻲ
ﺍﻓﺘﺎﺩﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩﺑﻮﺩ : ﻋﺰﻳﺰﻡ,ﻋﺸﻘﻢ ,ﺑﺨﺪﺍﺷﻮﺧﻲ
ﮐﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﺧﻮﺍﻫﺶ
ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻋﺸﻘﻢ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﻓﺮﺻﺖﺗﻮﺭﻭﺧﺪﺍ .... ﺍﻭﻥ ﭘﻴﺎﻡ
ﺩﻗﻴﻘﺎﺳﺎﻋﺖ 3:35 ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﺪﻩﺑﻮﺩ ...ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﻃﺮﻑ
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼﺑﺎﺯﺑﻮﺩ ﺑﻪﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ
ﻭﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪ ﺑﺎﻭﺭﻧﻤﻴﮑﺮﺩ ... ﻛﻠﻴﭙﺲﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﺑﻨﺪﻟﺒﺎﺳﻰ
ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﮔﻴﺮﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .... ﺁﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
دیدگاه  •   •   •  1392/08/25 - 15:26
+2
AmirAli
AmirAli
یک عدد بین 0 تا 20 انتخاب کنید
. .
. .
.
اون عدد رو با 32 جمع کنید
. .
. .
. .
حاصل رو ضرب در 2 کنید
. .
. .
.
حاصل رو منهای 1 کنید
. .
. .
.
حالا چشماتونو 5ثانیه ببندید..
. .
. .
. .
.
همه جا تاریک شد! درسته؟! .
ما اینیم دیگه
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 18:36
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 16:11
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف …
لرزشی روی میز کنار تختم میفتد …
از این صدا متنفر بودم اما …
چشم هایم را میمالم …
new message …
تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی …
سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/24 - 15:34
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ