یافتن پست: #کار

ronak
ronak
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد. انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد… و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!! و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!! و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد…!!! و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند…!!! و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 01:09
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
یادش بخیر یه زمانی وقتی کارنامه رو میگرفتیم از خوشحالی بال در می اوردیم تا میرسیدیم خونه میگفتم معدلم 20 شد معدلم 20 شد اما حالا تا ترم تموم میشه با اشکهای روی گونه که نشات گرفته از خوشحالیه باید بیاییم خونه داد بزنیم مشروط نشـــــــــــــــــدم هوراااا
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 23:22
+2
sasan pool
sasan pool
همچیز در مورد کامارو.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 21:56
+3
omid
omid
اگر تو نبودی عشق نبود همین طور اصراری برای زندگی اگر تو نبودی زمین یک زیر سیگاری گلی بود جایی.... برای خاموش کردن بی حوصلگی ها اگر تو نبودی من کاملا بیکار بودم هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوست داشتن تو
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 20:47
+4
ebrahim
ebrahim
داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از توو کارتون درآورد نگاش کرد و زد زیر خنده!گفت: میدونی این چیه؟اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰شد بدم بهت.حیف واقعا!خاک توو سرت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 19:07
+5
مهسا
مهسا
یک حرف...... یک زمستان آدم را....... گرم نگه می دارد ... ......و گاه یک حرف ......یک عمر آدم را....... ........سرد می کند! حرف ها چه کارها که نمی کنند.....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:55
+4
مهسا
مهسا
لیوانو من بشکنم: دستو پا چلفتی...، مامانمون بشکنه: قضا بلا،..... بابامون بشکنه: این لیوان این جا چیکار می‌کنــــــه !!!{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:51
+4
مهسا
مهسا
فردا نه...... چندساعت بعد هم نه.......... چندثانیه هم نه همین الان...... برای مادرت یه کاری بکن......... ...اگر زنده است دستش را........ اگر به آسمان رفته است ....قبرش را اگر پیشت نیست، یادش را.......... اگر قهری ، چهره اش را اگر آشتی هستی، پایش را.... ببوس.......{-41-}{-41-}{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:19
+3
mina
mina
وقتشه یه لپ تاب لوکس بخرم{-32-}
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 17:44
+5
sasan pool
sasan pool
خب می خوام براتون داستان خریدن ماشینمو بگم که خیلی با مزه هست.صبح روز 12 فروردین ماه سال 1390 من و بابک(داداشم)امیر علی(دوست داداشم)رفتیم خیابون خورازیل روز های جمعه اونجا ماشین میارن برای فروش سه تا سمند lx بود که هر سه تاشون خاکستری بودن یکیشون خیلی تمیز بود مدل 1387 بود قیمتش هم 10.450 بود که 1میلیون کمتر از قیمت بازار بود خلاصه بعد از دیدن ماشین و تست ماشین ماشین خوابوندیم پارکینگ تا روز سه شنبه سه شنبه ماشین سند خورد.سند ماشین به اسم یک بابای دیگه بود بیمه ماشین به نام همین بابایی بود که ماشین ازش خریدم کارت سوخت ماشین هم به نام یک سمند دیگه و اسم یک بابای دیگه بود.خلاصه ماشین که خریدم تا الان 3 میلیون خرجش کردم خیلی ماشین تمیز بودی خرج هاشم همه سر لاستیک بود چون لاستیک هاش آشغال بود.دو بار من لاستیک خریدم.کلاچ هوشمند کردم.صفحه کلاچ عوض کردم و بیمه بدنه کردم و ضبط انداختم و... که اگه اینا رو خرج نمی کردم هم اتفاقی نمی افتاد.ولی خب دوست دارم ماشینم تمیز باشه.{-33-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 16:48
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ