علـــــــــــــــــی
به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن ، ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !
maryam
ای کاش میفهمیدی ...!!!!!
آنکه برای بدست آوردن عشق و محبت
تنش را به تو می سپارد
فاحشه نیست... !!!
و آنکه برای به دنبال کشاندن تو
تنش را از تو دریغ می دارد
باکره نیست....!!!
*elnaz* *
سر کلاس زبان خارجه استاد از رفیقم چیزی پرسیده که باید به انگلیسی جوابشو میداده.
چند ثانیه طول کشید واون همون طور که داشت فکر میکرد با خنده گفت :
....loading, please wait
*vorojak*
مردی و مردانگی افسانه شد.............!!!
ronak
در آغوشش میکشی
و محکم میفشاری اش به خودت.....زل میزنی!!!
و به چشمهایش خیره میشوی...به نگاهش ...
آرام میگویی:با من بازی نکن....
و او .......
و او درست همین کار را میکند!...!!!!
sasan pool
آشفته از پروين
يا رب مرا ياری بده
تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم زجرش دهم
خارش کنم زارش کنم
از بوسه های آتشين
وز خنده های دل نشين
صد شعله در جانش زنم
صد فتنه در کارش کنم
منوچهر سخايي
آه تنها دل من
آه خدا دل من
دلم تنگ و دلم تنگ
دلم با لاله همرنگ
بنالم تا بسوزه
مگه به حال من دل سنگ
كورس سرهنگ زاده
آسمون ابراتو بردارو برو ديگه تنها منو بگذار و برو
آسمون اخماتو واكن آبي شو آسمون آفتابي شو آفتابي شو
آسمون غرقه بخونه دل من آسمون دشت جنونه دل من
تك و تنها توي دنياي بزرگ آسمون بي همزبونه دل من
آسمون مرده ديگه مهرو وفا بزم ما پر شده از رنگ وريا
نه محبت ميشه پيدا نه صفا آسمون قهره ديگه از ما خدا
يه دکلمه از مسعود فردمنش
در مکتب عشاق
گر اينه جوابت
لعنت به تو و عشق تو و ذات خرابت
اينست ترازوی عدالت
تو پادشه مکر و رذالت
ارزانی آن تازه رس خوش قد و قامت
تو پيش کش و قصه ما هم به سلامت
sasan pool
قوامی
شبی که آواز نی تو شنيدم
چو آهوی تشنه پی تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از نی و نغمه نديدم
تو ای پری کجاي
که رخ نمينمايي
از آن بهشت پنهان
دری نميگشايي
ليلا فروهر
عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از اين عشق بر لب رسيده
اشک نيازم بر رخ چکيده
يک سو غم او يه سو دل من در تار مويي
در اين ميانه دل ميکشاند مارا به سويي
زين عشق سوزان بی عقل و هوشم
ميسوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
تو غصه زندونم کرد
فرنگيس
با صداي عماد رام يه چيز ديگست
شب
شب که ميشه تو کوچه غم
اشک من ميشه ستاره
من چشمامو به ابرا ميدم
آسمون بارون ميباره
ميخونم آخ که ديگه فرانگيس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
Danial
دلم کسی را میخواهد، که نابینا باشد
خط بریل بداند
فصل به فصل
تنم را بخواند
...بازی های ادبی ام را کشف کند
... ... ...دستش را بگیرم
بازو به بازو
دنیا را برایش تعریف کنم
چشمش شوم
و تمامی زشتی های جهان را
برایش
از قلم بیاندازم