سیاهه ای از آسمان
آسمان آبیست اما شعر هایم خیس خیس
مثل امروز آرزوهای کتابم خیس خیس
نسبتی با ابر دارم.شاعری بارانیم
مانده ام در اشتیاق آفتابم..خیس خیس
من که حتی هستی ام را فهمیده ام در سوختن
پس تو هم فهمیده ای احساس آبم.خیس خیس؟
با تو ام ای آسیا و خاطرات شزقیم
رفتی و باران شرقی دادی جوابم خیس خیس
ای که رفتی یک شبی و زیر پایت له شدم
پس چرا سر می کشی هر شب به خوابم خیس خیس
عسل ایرانی
هوايت که به سرمــ ميزند ديگر در هيچ هوايےِ ، نميتوانـمـ نفس بکشــمــ ،
. . . عجب نفس گيــر اســـــتـــــ ، هوایِ بـےِ تو بودن
ali rad
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه ی سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
ali rad
مثل موج های سرکشی که دم به دم جامه ی هزار توی خویش را
تکه
تکه
پاره میکنند
مثل ابرهای عاشقی که دم به دم چشم های آسمان خسته را به درد پر ستاره میکنند
ماهیان سرخ قلب من،توی تٔنگ تُنگشان
لحظه
لحظه
نبض اتفاق آبی تو را شماره میکنند...
از خدا صدا نمی رسد!
ای ستاره، ای ستارۀ غریب!
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم؟
پس چرا به داد ما نمی رسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی رسد؟
بگذریم ازین ترانه های درد،
بگذریم از این فسانه های تلخ،
بگذر از من ای ستاره شب گذشت،
قصۀ سیاه مردم زمین،
بسته راه خواب ناز تو.
می گریزد از فغان سردِ من
گوشِ از ترانه بی نیاز تو!
ای که دست من به دامنت نمی رسد؛
اشک من به دامن تو می چکد!
با نسیم دلکش سحر،
چشم خستۀ تو بسته می شود
بی تو، در حصار این شب سیاه،
عقده های گریۀ شبانه ام،
در گلو شکسته می شود
(فریدون [!])
☺SAEED☻
گریه ام میگیرد وقتی میبینم کسی که همه دنیای من بود.... منت دیگری را می کشد . .
از خدا صدا نمی رسد!
ای ستاره، باورت نمی شود
در میان باغ بی ترانۀ زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است.
لاله های سرخ دوستی فسرده است.
غنچه های نورس امید،
لب به خنده وا نکرده مرده است.
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است!
ای ستاره، باورت نمی شود
آن سپیده دم که با صفا و ناز
در فضای بیکرانه می دمید
دیگر از زمین رمیده است.
این سپیده ها سپیده نیست
رنگ چهرۀ زمین پریده است!
آن شقایق شفق، که می شکفت
عصر ها میان موج نور،
دامن از زمین کشیده است.
سرخی و کبودی افق،
قلب مردم به خاک و خون تپیده است
دود و آتشِ به آسمان رسیده است
ابرهای روشنی که چون حریر،
بستر عروس ماه بود
پنبه های داغ های کهنه است.
ای ستاره، ای ستارۀ غریب!
از بشر مگوی و از زمین مپرس.
زیر نعرۀ گلوله های آتشین،
از صفای گونه های آتشین مپرس.
زیر سیلی شکنجه های دردناک،
از زوال چهره های نازنین مپرس.
پیشِ چشم کودکان بی پناه،
از نگاه مادران شرمگین مپرس.
در جهنمی که از جهان جداست،
در جهنمی که پیش دیدۀ خداست!
از لهیب کوره ها و کوه نعش ها
از غریو زنده ها میان شعله ها
بیش از این مپرس.
(فریدون [!])
ادامه دارد ...
reza
دهه 50: خدایا کمک کن ؛ انقلاب پیروز بشه تا ما خوشبخت بشیم !
دهه 60: خدایا کمک کن ؛ جنگ تمووم بشه تا ما خوشبخت بشیم !
دهه 70: خدایا کمک کن ؛ کشور رو بازسازی کنیم تا ما خوشبخت بشیم !
دهه 80: خدایا کمک کن ؛ اصلاحات انجام بشه تا ما خوشبختم بشیم !
دهه 90: خدایا قربون دست ات ! هیچ کاری نکن فقط ، از این بدبخت تر نشیم !!
آری این نامردمی ها کشت فرهاد را...آری این نامهربانی ها گذشت از دیوارها
1390/12/20 - 01:23 ( لايک توسط 1 کاربر )
1390/12/20 - 01:25