یافتن پست: #کم

alifabregas
alifabregas
از اینکه به اطاقم بیایی و در را باز کنی هراس ندارم فقط قبل از آمدن تماس بگیر شاید کمی پیر شده باشم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 17:30
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
{-31-}{-31-}{-31-}

من دیگه روزه نمیگیرم {-31-}

با 160 کیلو وزنه ، سرم گیج رفت یهو نزدیک بود بیفتم

{-31-}اگه هالتر اسکات میوفتاد روم درجا میمردم {-31-}

5 نفری گرفتنم کمکم کردن اگه نبودن الان مرده بودم {-60-}

مرگو جلو چشم دیدم ... از فواید روزه گرفتن تو تابستونه هاااااا {-15-}

{-31-}{-31-}{-31-}
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 16:36
+9
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 16:35
+5
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 11:19
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

الو؟ منزل خداست؟ این منم مزاحمی که آشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟ الو .... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟ چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاستدل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ می زنم ، دوباره ، تا خدا خداست

دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 11:08
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ملولان همه رفتند درِ خانه ببندید بر آن عقلِ ملولانه همه جمع بخندید
به معراج برآیید چو از آل رسولید
رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید
چو او ماه شکافید، شما ابر چرایید
چو او چست و ظریفست شما چون هلپندید
ملولان به چه رفتید که مردانه در این راه
چو فرهاد و چو شداد دمی کوه نکندیدچو مه روی نباشید
ز مه روی متابید
چو رنجور نباشید سر خویش مبندید چنان گشت و چنین گشت چنان راست نیایدمدانید
که چونید مدانید که چندید
چو آن چشمه بدیدید چرا آب نگشتیدچو آن خویش بدیدید
چرا خویش پسندید
چو در کان نباتید ترش روی چراییدچو در آب حیاتید چرا خشک و نژندید
چنین برمستیزید، ز دولت مگریزید
چه امکان گریز است که در دام کمندیدگرفتار کمندید
کز او هیچ امان نیست
مپیچید مپیچید بر استیزه مرندیدچو پروانه جانباز بسایید
بر این شمع
چه موقوف رفیقید چه وابسته بندیداز این شمع بسوزید، دل و جان بفروزید
تن تازه بپوشید چو این کهنه فکندید
ز روباه چه ترسید شما شیرنژادیدخر لنگ چرایید
چو از پشت سمندید
همان یار بیاید در دولت بگشایدکه آن یار کلیدست
شما جمله کلندید
خموشید که گفتار فروخورد شما راخریدار چو طوطیست شما شکر و قندید

دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 10:55
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل که بیمار شد از دست رقیبان مددی

تا طبیبش بسر آریم و دوایی بکنیم

آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت

بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجا است

کادر آن آب و هوا نشو و نمویی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ورنه

کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایر طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمون همایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجا است

تا بقول و غزلش ساز و نوایی بکنیم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 10:39
+3
saman
saman
در CARLO
ﺳﻪ ﺗﺎ ﺭﻓﯿﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻥ ﺑﻬﺸﺖ
ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺎﺩ ﭘﯿﺸﺸﻮﻥ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻫﺎ
ﺗﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﻪ ﺯﻧﺘﻮﻥ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯿﺸﯿﺪ
ﻧﻔﺮ ﺍﻭﻝ ﯾﻪ ﺩﻩ ﺑﺎﺭﯼ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﻨﺰ ﻣﯿﺪﻥ
ﺩﻭﻣﯽ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﻬﺶ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﻣﯿﺪﻥ
ﺳﻮﻣﯽ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﻬﺶ ﺑﻮﮔﺎﺗﯽ ﻣﯿﺪﻥ
... ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻫﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻨﺰ
ﺳﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩ
ﺩﻭ ﺗﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﭼﯽ ﺷﺪﻩ ﺣﺎﻻ ﻣﮕﻪ ، ﺑﻨﺰ ﻫﻢ
ﮐﻪ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺯﻧﻢ ﺭﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﻡ ﺭﺩ
ﺷﺪ
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 09:52
+5
مهسا
مهسا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/27 - 03:19
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
 

خیلی گشتیم

از همین پیشِ پا

تا آن همه پسین‌های دور

که در مِه به شب می‌زدند،

میان راه چیزهای عجیبی دیدیم

خطهای ناخوانا

سنگ‌قبرهای شکسته

سکوت، ماه، علف‌های شعله‌ور

رَدِ پای باد

و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!

راه‌بلدِ خسته‌ی ما می‌گفت

اینجا همیشه پسین‌های ساکتی دارد.

ما سردمان بود

همراهان ما ترسیده بودند

از راسته‌ی گهواره فروشانِ شهر

تا خانه‌ی گورکنانِ آسوده ... راهی نبود.

ما مجبور بودیم تمامِ آن راهِ رفته را

دوباره برگردیم،

اما یک عده بی‌جهت در سایه‌سارِ‌ قندیلها

نه می‌آمدند، نه می‌رفتند

همان جا با بیل و کلنگِ گِل‌آلودشان در دست

بر و بر ... فقط نگاهمان می‌کردند

بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب می‌آمد

انگار هر کدام از دیگری و دیگری از دیگری می‌ترسید

یکیشان پرنده‌ی سَربُریده‌ای

لای پیراهن خود پنهان داشت

پشتِ کلوخهای کافور و یخ

رَدِ چیزی شبیهِ خوابِ انار چکیده بود

می‌گفتند گریه‌های کسی را

در نَم و نایِ چاهی دور شنیده‌اند!

حالا این انارِ عفیف

غمگین‌ترین بیوه‌ی اردی‌بهشتِ بی‌رویاست.

راه‌بَلدِ خسته‌ی ما می‌گوید

دقت کنید

صدای کندنِ گور می‌آید

این وقتِ شب انگار

کسی دارد خاطراتش را دَفنِ دریا می‌کند.

ما سردمان بود

خطهای ناخوانا، سکوت

سنگ‌قبرهای شکسته، ماه

علف‌های شعله‌ور، رَدِ پای باد

و بوی بَدِ باران و آهک و اضطراب ...!

ما خیلی گشتیم

بالای همه‌ی مزارهای جهان

فقط کمانچه‌زنی کور نشسته بود

داشت چیزی می‌خواند:

خوابِ انار!

خوابِ انار!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/26 - 23:08
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ