یافتن پست: #کم

saeed
saeed
رفت و نگفت

من ، بی او

میاטּ ماندטּ و نماندטּ

بودטּ و نبودטּ

دست و پا میزنم مدام و غرق نمی شوم

تنها

نفس کم می آورم برای ..... کشیـــدטּ

راستی

آטּ دورها

بی من

حال او و دل او چگونه است؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 22:01
+6
mah3a
mah3a
نشستیم داریم فیلم اکشن میبینیم یه دفه داییم یه لگد محکم بهم زد . میگم چرا میزنی ، میگه خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم که جلو دوستات احساس حقارت نکنی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 21:43
+5
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
یه روز به فرشته آفرینش میگن غضنفر رو چطور آف[!]؟
میگه یکم خاک رو با کود قاطی کردیم.
میگن حیف نون رو چطور آف[!]؟
میگه اصلا خاک قاطیش نکردیم !{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 21:28
+8
mohsen
mohsen
خانمای عزز، اینقد شيکم و گونه و لب و دماغاتونو عمل کردين الان تو خيابون هرچی مامان ميبينيم شکل سيندرلاس هرچی بچه ميبينيم شکل سمندون!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:38
+3
سحر
سحر
سه نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن 30000 تومن. یعنی نفری 10000 تومن دادن. صاحب مغازه به شاگردش میگه قیمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون. شاگرد مغازه از این 5000 تومن 2000 تومنشو واسه ی خودش برمیداره .
3000تومن دیگرو میده به اون سه نفر.

(نفری 1000 تومن). پس با برگشت 1000 تومن نفری، اونها هركدوم 9000 تومن دادند.

حالا سوال اینجاست اگه 9×3= 27
دو تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه 29 تومن پس اون 1000 تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:32
+6
نیوشا
نیوشا
بی خیال بابا
میبینم که کم اوردین

نگم بهتره
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 20:05
+5
-2
نیوشا
نیوشا
نمی دونم چه حکمتیه که هم بیکارم ، هم وقت نـــمیکنم یه هـــــیچ کـــاری بــــرســم
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:32
+9
mah3a
mah3a
هفته طبیعت نزدیک!
رو شکم نخواب شهرداری هر سوراخی ببینه درخت میکاره...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:11
+2
ebrahim
ebrahim
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…
راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:10
+3
ebrahim
ebrahim
در مراسم توديع پدر پابلو، کشيشي که 30 سال در کليساي شهر کوچکي خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از يکي‌ از سياستمداران اهل محل براي سخنراني دعوت شده بود .
در روز موعود، مهمان سياستمدار تاخير داشت و بنابرين کشيش تصميم گرفت کمي‌ براي مستمعين صحبت کند.
پشت ميکروفن قرار گرفته و گفت: 30 سال قبل وارد اين شهر شدم .
انگار همين ديروز بود.
راستش را بخواهيد، اولين کسي‌ که براي اعتراف وارد کليسا شد، مرا به وحشت انداخت.
به دزدي هايش، باج گيري، رشوه خواري، هوس راني‌، زنا و هر گناه ديگري که تصور کنيد اعتراف کرد .
آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترين نقطه زمين فرستاده است ولي‌ با گذشت زمان و آشنايي با بقيه اهل محل دريافتم که در اشتباه بوده‌ام و اين شهر مردمي نيک دارد .

در اين لحظه سياستمدار وارد کليسا شده و از او خواستند که پشت ميکروفن قرار گيرد .
در ابتدا از اينکه تاخير داشت عذر خواهي‌ کرد و سپس گفت که به ياد دارد که زمانيکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولين کسي‌ بود که براي اعتراف مراجعه کرد.

نتيجه اخلاقي‌: وقت شناس باشيد !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 19:07
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ