سردرگم و مضطرب و ناامید رسیدم به یه کوه و صخره ای بلند و فریاد زدم : آیا امیدی هست ؟ جوابی آمد : داد نزن روانی ؛ بله : مدرسان شریف ؛ تلفن : بیست و نه دوتا شیش …
امروز روز زیبائیست خورشید طلایی زندگیم دوباره ازپشت کوههای بلند تاریکی طلوع میکند عشق من باتو روز جدیدی را شروع میکنم بیا ابرهای تیره غم را ازدیدگانم دورکن