بوسه
شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ
مانده در ظلمت دهلیز خموش
اختران دوخته بر منظره چشم
ماه بر بام سراپا شده گوش
در میان بود به هنگام وداع گفتگویی به سکوت
و به نگاه دیده ی عاشق و لعل لب یار
دل معشوقه و غوغای نگاه عقل رو کرد به تاریکی ها
عشق همچون گل مهتاب شکفت،عاشق تشنه لب بوسه طلب
هم چنان شرح تمنا می گفت سینه بر سینه ی معشوق فشرد
بوسه ای زان لب شیرین بربود
دختر از شرم سر انداخت به زیر ناز می کرد،ولی راضی بود!
اولین بوسه ی جان پرور عشق لذت انگیزتر از شهد و شراب
لاجرم تشنه ی صحرای فراقبه یکی بوسه نگردد سیراب
نوبت بوسه ی دوم که رسید،دخترک دست تمنا برداشت
عاشق تشنه که این ناز بدید بوسه را بر لب معشوق گذاشت!
فریدون [!]
(( گفت وگوی غنچه و گل ))
غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت زندگی شکفتن است ، باصدای سبز راز گفتن است
گفت وگوی غنچه وگل از درون باغچه بازهم به گوش می رسد راستی تو چه فکر می کنی ؟؟؟
کدام یک درست گفته اند ؟؟ من فکر می کنم گل به راز زندگی درست اشاره کرده است
هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر زغنچه پاره کرده است
نیا نیا گل نرگس،جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لب ها،یکی برای تو نیست
نیا نیا،گل نرگس که در زلال دلی هزار آینه
نقش و یکی زخال تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست







1392/05/10 - 20:54mer30 az hamegi doostan





1392/05/10 - 20:58




1392/05/12 - 01:21تبريك
1392/05/12 - 01:58 توسط Mobile
1392/05/12 - 02:37