رضا
شاید آن روز که عاشق بودم، آسمان دلم آبی تر بود
ساده تر بود برایم پرواز...
ساده تر بود برایم آواز...
شاید آن روز به اندازه ی عاشق شدنم
وسعت آبی دنیای پس پنجره ها، آینه ها
اندکی قابل سنجیدن بود..
دست های پر از احساس وتماشایی گل، خواهشی در طلب چیدن و بخشیدن بود.
ولی افسوس از آن عشق و هوا
با من گمشده در خویش خبر نیست دگر!؟
با من گمشده در خویش خبر نیست دگر.........!؟
حمید
عشق، گليست كه در وجود تو ميرويد. فقط كافيست زمينه را مهيا كني. خود را به روي بيكران باز كن: عشق، ميآيد و در دل تو خانه ميكند. ابتدا، خود باش. ابتدا، خود را بشناس و با خود انس بگير. عشق، پاداش اين انس و آشناييست. عشق، پاداشي است از فراسو. عشق، ميهمانيست كه به دلهاي آشنا و بيدار سر ميزند
yasaman
به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي نيوتن براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم
ebrahim
پسر : عزیزم دختر : جانم ؟ پسر : گلم دختر : بله ؟ پسر : عشقم ... ... ... ... دختر : بله بله ؟ پسر : زندگیم دختر : باز هم اسمم یادت رفته ؟
ronak
فراموشــــــ کردنــــــت برایــــــم... مثــــــل آبــــــ خــــــوردن بــــــود ... از همــــــانــــــ آبــــــ هایــــــی که میــــــ پــــــرد تویــــــ گلــــــو ... و سالــــــها ســــــرفهــــ میکنــــــیم ... ܓ✿