یافتن پست: #گل

mina_z
mina_z
يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!! يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 13:41
+4
رضا
رضا
به شقایق سوگند که تو برخواهی گشت

من به این معجزه ایمان دارم ...

" منتظر باید بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 10:46
+1
رضا
رضا
این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 10:37
+1
ebrahim
ebrahim
دختران ایرانی خوشگل ترند یا مرغ همسایه غازه؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/21 - 01:12
+3
ronak
ronak
تمام گلها به دست انسان چیده شدند تنها گل خشخاش بود که انتقام همه ی گلها را از انسان گرفت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 22:14
+3
Hossein Behzadi
Hossein Behzadi
دوره دبیرستان معلممون تعریف می کرد داشت برگه امتحان نهایی رو صحیح می کرد به سوال 6 که رسید نوشته بود جواب در صفحه بعد... زد صفحه بعد دید نوشته جواب 6 در صفحه بعد، خلاصه چند صفحه اینو اسگل کرده تا رسید به برگه آخر، ته برگه نوشته بود : آخه من اگه جواب سوال 6و بلد بودم که همون اول می نوشتم‬{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 21:12
+2
sasan pool
sasan pool
چه جالبه سایت دوست یابی هستش.همه توش با هم رفیق هستن.پسره نوشته عاشقتم سگ دختره نوشته میمیرم برات گربه.خیلی با حاله من میرم میخندم.طرف قیافه اش مثل شتر میمونه.نوشته پسر ها خوشگل پیغام دوستی بدن.یعنی دو ساعت از خنده مردم انقدر خندیدم اشک از چشمام آمد.واقعا اعتماد به نفس خداست.قربون تنهایی برم راحتی از صبح تا شب خودمم گور پدر دوست دختر و دوست پسرم.من و ماشینم دو تایی گور پدر خانواده هم کردن.چند وقت دیگه یک کاسکو هم می خرم میشیم سه تا.یک وبلاگ هم دارم توش مطلب میزارم خوبه دیگه.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 19:26
+4
عسل ایرانی
عسل ایرانی
با سلام به دوستای گلم این عکس یکی از دوستانمونه دنبال خواستگار می گرده..
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 18:57
+5
محمد حسین هذبی
محمد حسین هذبی
مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود. وقتی از گل فروشی خارج شد٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می‌کنی؟ دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است. مرد لب...خندی زد و گفت: با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم تا آن را به مادرت بدهی. وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت: می‌خواهی تو را برسانم؟ دختر گفت: نه، تا قبر مادرم راهی نیست! مرد دیگرنمی‌توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد! شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 15:20
+9
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستم ميپرسه تو هم مثل من به طبيعت و دريا و گل و چيزاي رمانتيک علاقه داري؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ من فقط به زباله دوني و آشغال و توالت عمومي و چيزاي چندش آور علاقه دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 14:49
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ