یافتن پست: #یخ

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥


داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ

و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ

بیـــرون میکشـــم

بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ

و نیسـتـــی . . .


دیدگاه  •   •   •  1392/10/19 - 19:27
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
7 دیدگاه  •   •   •  1392/10/19 - 19:22
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،
تو ندیدی!
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/19 - 18:11
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
باباچرابچه های ترم بالایی وقتی میفهمن ترم اولی هستیم انقده قیافه می گیرن واسه ادم؟خوچیه؟عایاکاری بدی کردیم؟عایاجرم محسوب میشود؟اصن همین خودت که داری میخندی خدایی ازترم6شروع کردی؟؟؟؟والا...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/19 - 13:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسره داشت بدو بدو از پله ها پایین میرفت که تو پاگرد پله دید دختر همسایه داره زور میزنه یه چمدون گنده رو ببره پایین.
پسر : کمک میخوای؟
دختر : ممنون!
پسر چمدونو بلند کرد! 70 کیلویی بود! کم نیاورد، مثل قاطر 4 طبقه رو دویید و رفت پایین.

به پارکینگ که رسید دید دختره هنوز بالای پله هاست و از لای نرده ها داره با تعجب نگاش میکنه!
پسر : میخوای ببرم بیرون خونه؟
.
دختر: راستش داشتم میبردم بالا ...

دیدگاه  •   •   •  1392/10/19 - 13:19
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی دیدی یکی مث نوک پرگار پات ثابت ایستاده هرجور بچرخی بکشی تکون نمیخوره...توام دورش بگرد دورش نزن....!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 20:56
+4
be to che???!!
be to che???!!
5 دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 19:56
+6
AmirAli
AmirAli
تق تق تق تق
کسی هست؟؟؟
سلام
سلام دوستام
9 دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 19:12
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مکالمه مامانمو بابام

مامانم : چای میخوری برات بریزم؟
بابام :آره خانوم، دستت درد نکنه!

مامانم :دخترم پاشو واسه منو بابات یه چایی بریز و بیار:|
دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 17:52
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

.دلم میخواست ﻳﻪ ﻣﺮﺩ ﭘﺸﻤﺎﻟﻮ ﻭ ﺍﺧﻤﻮ ﻭ ﻏﻴﺮﺗﻰ داشتم

ﻭﻗﺘﻰ ﻣﻴومد ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻨﻢ ﺑﻠﺮﺯﻩ

ﺑﮕﻪ: ﺯﺯﺯﺯﺯﺯﺯﻥ ﺍﻭﻥ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪﻣﻮ ﺑﺮﺩﺍر ﺑﻴﺎﺭ

ﻣﻨﻢ ﺑﮕﻢ: ﺑﻴﺎ ﻋﺎﻗﺎ ﺑﺰﻥ ﺷﻮﻣﺎ ﻧﺰﻧﻰ ﮐﻰ ﺑﺰﻧﻪ !

ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ :ﭘﺎﺷﻮ ﺑﻴﺎﻭﺭ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺿﻌﻴﻔﻪ ﺷﻮﻣﺎ ﺗﺎﺝ ﺳﺮ ﻣﺎﻳﻲ ...

ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﺎﭼﻤﻮﻥﮐﻨﻪ

ﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﻄﻠﺐ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ :|

دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 17:29
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ