یافتن پست: #یخ

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امروز داشتم ۲۰ صفحه تایپ میکردم که یهو یادم اومد زبان ویندوز رو چک نکردم...
کاملا مطمئن بودم که اونی نیست کِه من میخوام تا سرمو بالا اوردم، باورم نمیشد این بار خودش بود و لج نکرده بود! یک خط دیگه کِه تایپ کردم برق رفت!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 15:44
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

مخـــــــاطب خاصــــــم

مـــیخوام یه چیــز بهت بگـــم...

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میخوام بدونم شما چی تو خودت دیدی که
فکر کردی مخاطب خاصی اومدی
پایین.......!!:|

پــاشو برو بیرون :|

دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 15:33
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو اتوبوس یه پسره میخواست به دختره شماره بده ، یهو پیرزنه برگشت گفت : خجالت بکش این جای خواهرته...
پسره برگشت گفت : من نباید شماره خواهرمو داشته باشم ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 14:39
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میخاستم اتاقمو جاروبرقی بکشم و در حینش آهنگم گوش کنم!ام پی ۳ مو روشن کردم شروع کردم با جدیت تمام جارو کشیدن

بعد ۵ دقیقه مامانم زد رو شونم.هدفونو در آوردم گفتم، جانم مامان؟!


گفت جارو خاموشه!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 14:38
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

داستانی واقعی!!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﻩ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ
ﮔﺸﻨﻢﺷﺪ ﺭﻓﺘﻢ،
ﺩﯾﺪﻡ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﺑﻌﺪ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﺎﺭﻭ ﮔﺸﺘﻢ
ﻫﯿﭽﯽ
ﮔﯿﺮ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺗﻮﺵ ﯼ ﺳﺮﯼ ﻗﻮﻃﯽ
ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ
ﻣﺎﮊﯾﮏ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ﻣﺎﯾﻊ
ﻇﺮﻑﺷﻮﯾﯽ،
ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﯾﺪ، ﻧﺨﻮﺭﺩﯼ ﭘﻮﺭ ﻟﺒﺎﺳﺸﻮﯾﯽ .....
ﺧﻼﺻﻪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺍﯾﯽ ﺍﯾﻨﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﭼﯿﮑﺎﺭ
ﮐﻨﻢ.....
.
.
.
.
.
.
.
ﮔﻔﺘﺶ : ﺩﺭ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﺍﻭﻧﯿﮑﻪ ﻋﻼﻣﺖ
ﻣﺮﮒ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﺵ ﺁﺟﯿﻞ ﻫﺴﺖ، ﺍﻭﻧﯿﮑﻪ
ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﺮﮒ ﻣﻮﺵ
ﺗﻮﺵ ﮔﺰ ،
ﺍﻭﻧﮑﯿﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﺎﯾﻊ
ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺗﻮﺵ ﮔﺮﺩﻭ.....
ﻫﯿﭽﯽ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺁﺧﻪ....

دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 11:32
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از بدترین اتفاقات دوران بچگی این بود که میخوابیدی وسط هال وقتی که چشماتو باز میکردی میدیدی یه عالمه مهمون دورت نشستن, لا مصب مگه میشد ادم از خواب بلند شه, من که همیشه خودمو میزدم به خواب!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/18 - 11:27
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدونین تو این هوای سرد چی خیلی می چسبه؟
با مخاطب خاصت پیاده بری بیرون یکم الکی بچرخی وقتی قشنگ یخ کرد لپاش گل انداخت از سرما با کش بزنی به لپاش تا از درد بمیره عوضی کثافت :| :))))))))
3 دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 20:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بچه که بودیم سر کلاس قرآن میخواستم قرآن بخونم یه ژستی میگرفتم که نگو !
بسم الله الرحمن الرحیم رو فقط مثل عبدالباسط میخوندم ، بقیه شو میرفتم تو پایه عباس قادری و جواد یساری …
.
دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 18:37
+3
محمد
محمد
حق دارند این چشم ها...
اگر هنوز هم...
خیره می شوند به دور دست ها....
این چشم ها...
پشت سر مسافرشان آب ریخته اند...!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 10:46
+2
محمد
محمد
" گـنـجـشـک هـا از مـــن آشـیـانـه مـی ســازنـد
کــلاغ هـا بـه مـــن مـی خـنـدنـد
ایـــن روزهـــا
مــتـرسـکـی شــده ام
کــه تــرسـانـدن نــمـی دانــد ... ! "
12 دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 10:29
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ