یافتن پست: #یخ

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
به راننده گفتم: چپ کن بخندیدم یهو در گوشم گفت : میخوای راست کنم گریه کنی :| هیچی دیگه رفتم مثل آدم سر جام نشستم کمربندمم بستم :|
دیدگاه  •   •   •  1392/08/2 - 00:42
+6
AmirAli
AmirAli
شب جمعه زنه به شوهرش میگه هوس بربری کردم شوهره میره بخره تموم شده بود بجاش سنگک میخره میاره با کوکو میخورن... الان واقعا منتظر چی هستی؟چرافکر میکنی باید یه چیز زننده بگم؟ چرا خودتو اصلاح نمیکنی؟واقعا چرا؟{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 21:57
+3
ehsan mohammadi
ehsan mohammadi
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 18:15
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

بعد از مردنم سرم را جدا کنید و بگذارین روی شانه ام ; شانه ای که سر میخواست ،
سری که شانه میخواست ! هر دو را برسانید به آرزوهایشان

دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 16:51
+5
✸ Aram ♑ الهه تَــــלּـــهاے ✸
✸ Aram ♑ الهه تَــــלּـــهاے ✸
پیشانی ام چسبیدن به سینه ات را میخواهد



و چشمانم خیس کردن پیراهنت را



عجب بغض پر توقعی دارم امشب....!!

دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 16:23
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 15:56
+3
ehsan mohammadi
ehsan mohammadi
دختری که پررو نباشی
حاضر جواب نباشه
با خنگ بازیاش نخندونتت
گازت نگیره
گوشیت زنگ میخوره چهار چشمی نیاد تو گوشیت
دختر نیست
گلابیه
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 12:53
+4
ehsan mohammadi
ehsan mohammadi
توی یه پارک تو سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یک زن و یک مرد.
این دو مجسمه سالهای سال های سال روبرو هم با فاصله کمی
ایستاده بودند و در چشم های هم خیره بودند و لبخند میزدند.
یه روز صبح یک فرشته پیش آنها آمد و گفت چون شما دو مجسمه
خوبی بودبد من بزرگترین آرزو شما را برآورده خواهم کرد.من شما
را به مدت 30 دقیقه تبدیل به انسان خواهم کرد و شما کار خود را
انجام دهید.
دو مجسمه تبدیل به انسان شدن و با لبخندی به پشت درختان و
بوته ها دویدن که پشت آنها چند کبوتر بودند.فرشته زمانی که صدای
خنده های دو فرشته را میشنید بسیار خوشحال میشد.
15دقیقه گذشت و دو مسجمه از پشت بوته ها بیرون آمدند
فرشته نگاهی به ساعت کرد و گفت هنوز 15 دقیقه از وقت شما
باقی مانده نمیخواهید ادامه دهید؟
مسجمه مرد با نگاه شیطنت آمیزی به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:
میخواهی یک بار دیگر این کار لذت بخش را انجام دهیم؟
مسجسمه زن نگاهی کرد و گفت:
باشه اما این بار تو کبوتر نگه دار من برینم رو سرش!!!!
نکترو گرفتی لایک بززززززن
دیدگاه  •   •   •  1392/08/1 - 12:38
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/30 - 19:34
+5
ساناز
ساناز

نمی‌ترسی ببینی برای دیدن تو یه روز از درد دلتنگی بمیرم/تو که باشی کنارم،میخوام دنیا نباشه تو دستای تو آرامش بگیرم.


دیدگاه  •   •   •  1392/07/30 - 19:32
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ