زندگی حکایت مرد یخ فروشیست که از او پرسیدم فروختی ، گفت نفروختم تمام شد .
داشتم توی جاده راه می رفتم که چشمم به یه تابلو که روش نوشته بود : دوست داشتن دل میخواد ، نه دلیل خورد ، حالا از ته دل دوست دارم ، بدون هیچ دلیلی .